فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥ - آیات سوره غافر
استاد: اتفاقاً به همان هم میرسیم. قرآن این را قبول ندارد.
- به عنوان قطع؟
استاد: به عنوان قاعده هم قبول ندارد. بهترین دلیلش خود همان بلعم باعوراست. این بلعم باعورا که در قرآن هست، نه یک روحانی بوده وابسته به آن طبقه و شده بلعم باعور. اتفاقاً عکسش بوده، یعنی یک روحانی واقعی و مستجاب الدعوة بوده و در حالی که وضع مادیاش هم آنطور نبوده مع ذلک یکدفعه گرایشِ آن گونه پیدا کرده است (وَ اتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ الَّذی اتَیناهُ ایاتِنا [١]). بلعم باعور را قرآن به عنوان کسی ذکر میکند که [در مرتبه بالایی بوده و ناگهان سقوط میکند.] البته پیغمبر نبوده. مثل اینکه قرآن بخواهد بگوید که سلمان فارسی یا ابوذر یکدفعه فاسد شد. اصلًا قرآن این مَثَل را برای یک چنین چیزی آورده که این امر امکان دارد و انسان همیشه آسیب پذیر است. این خودش یک اصلی است در قرآن که انسان همیشه آسیب پذیر است، همچنان که همیشه و تا لحظه آخر امکان بازگشت و توبه برای او هست.
- رابطه علت و معلول برقرار است، یعنی اینجور نیست که یکدفعه انسان خراب شود.
استاد: همینطور است ولی قضیه این است: «هر که بالاتر رود ابلهتر است»، غرضم این جهت است: «استخوان او بتر خواهد شکست». آن کسی که بالاتر میرود، یک گناه کوچک- که اگر در سطح پایینتر کسی آن گناه را انجام دهد اثر زیادی روی او نمیبخشد- او را بکلی خرد میکند.
مَثَل کسانی که در یک سطح بالا میروند مَثَل سرمایه دارهای بزرگ است؛ یعنی یک مؤمن بزرگ در همان حال یک سرمایهدار بزرگ ایمانی است. یک عطّارِ سرکوچه اگر ورشکست بشود حداکثر هزار تومان ورشکست میشود. اما یک سرمایهدار که معاملات صد میلیون تومانی میکند اگر روزی ورشکست بشود میبینید که هشتصد میلیون تومان ورشکست شد، که با ورشکست شدن خودش
[١] اعراف/ ١٧٥.