فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤ - ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم
مسیحی و عدهای از روشنفکرهای عرب طرفدار چنین نظریهای هستند. جرج جرداق اصرار دارد که بگوید حضرت امیر هم چنین نظریهای داشت، برای علی هم مسلمان و مسیحی و یهودی علی السویه بود. در یک جا تحت عنوان «لاتَعَصُّبَ وَ لا اطْلاق» میگوید علی تعصب نداشت و بر افرادْ یک دین معینی را فرض نمیکرد. نمیخواهیم درباره این حرف بحث کنیم چون آنقدرها احتیاج به بحث ندارد.
این کسانی که مسئله ناسیونالیسم را تأیید میکنند طرفدار آن نظر نیستند که اسلام دین واحدی در نظر ندارد که همه مردم آن دین را داشته باشند. میگویند نه، اسلام یک دین است و میگوید دینِ واحد باید باشد [و انسانها باید] [١] اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی واحد بپذیرند. اینها مسئله ناسیونالیسم را بر اساس منطقه جغرافیایی یا براساس نژادگرایی هم توجیه نمیکنند (چون اینها را هم قطعاً اسلام نفی کرده) بلکه براساس فرهنگها توجیه میکنند، میگویند که هر ملتی و هر جامعهای (روی همین اساسی که در اینجا گفتیم) یک فرهنگ مخصوص به خود دارد که این فرهنگ در طول تاریخ تکوّن پیدا میکند و این فرهنگ روح این ملت و ملاک شخصیت این ملت است و «خودِ» این ملت همین روح فرهنگی است که در طول تاریخ به دست آورده و آن روح به او ذوق مخصوص، گرایش مخصوص، حساسیت مخصوص و خلاصه احساسات خاصی میدهد که ملاک امتیاز این قوم از اقوام دیگر است. ملتی به نام ملت ایران را در نظر بگیرید. چند هزارسال است که اینها با هم زندگی کردهاند و تاریخ واحدی داشتهاند و در طول تاریخ یک روح در این مملکت شکل گرفته که اسمش روح ایرانی است. چند سال پیش کتابی را ترجمه کردند با عنوان روح ملتها که هر ملتی یک روح مخصوص به خود دارد.
آنگاه میگویند پس هر ملتی که یک تاریخ مخصوص به خود دارد، فرهنگ مخصوص به خود هم دارد، آداب و عادات مخصوص به خود دارد، ذوق مخصوص به خود دارد، موسیقی مخصوص به خود دارد، شعر مخصوص به خود دارد و اینها مجموعاً روح این ملت را میسازد و به این ملت در مقابل ملتهای دیگر شخصیت میدهد. اسلام نیامده است که روح ملتها را عوض کند و نباید هم عوض کند؛ عوض کردن روح ملتها مساوی است با بیگانه شدن آنها با خودشان. مثل این است که ما از یک فرد انتظار داشته
[١] [افتادگی از نوار است.]