فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢ - وحدت جامعه انسانی
اذَا اهْتَدَیتُمْ داریم عرض میکنیم. فرض کنید [مخاطب] جمع [باشد.] جامعه شناسان هم میگویند هر جامعهای به جامعههای کوچکتر یعنی به گروههای کوچکتر تقسیم میشود. مثلًا ممکن است مخاطبْ گروهی باشد که در اقلیت هستند، به این گروهِ در اقلیت میگوید: ای گروهِ در اقلیت خودتان را بپایید، ضلالت اکثریت به شما زیان نمیرساند. باز مدعای ما را ثابت میکند، چون روح حاکم بر جامعه روح اکثریت است. اگر جبر باشد، اقلیت مجبور است از اکثریت پیروی کند. وقتی نیروی اکثریت به یک طرف کشیده شد قهراً اقلیت هم جبراً به آن طرف کشیده میشود. ولی وقتی که اینجور میگوید که عَلَیکمْ انْفُسَکمْ لایضُرُّکمْ مَنْ ضَلَّ اذَا اهْتَدَیتُمْ (مخصوصاً وقتی که خطاب هم مؤمنین است، مؤمنینی که آن وقت قطعاً در اقلیت بودند) خودتان را نگه دارید، خودتان را بپایید، به هرحال از این جهت ضرری ندارد.
- آیاتی هم که در زمینه امر به معروف و نهی از منکر هستند کلًا میتوانند دلالت بر این مسئله داشته باشند.
استاد: البته همینطور است. این را بعد هم عرض میکنیم. خود آیات آمر به معروف که امر به معروف و نهی از منکر میکند معنایش قیام در مقابل فساد محیط است. اصلًا مسئولیتی که برای فرد در اصلاح محیط خودش قائل است علامت نوعی استقلال است که برای فرد قائل است.
- آیه وَلْتَکنْ مِنْکمْ امَّةٌ ...
استاد: یعنی یک گروه خاصی. بله درست است، آن هم همینطور است.
وحدت جامعه انسانی
مسئله دیگر این است: آیا جامعه بشریت (به عنوان یک کل داریم میگوییم؛ یعنی هر جامعهای به عنوان یک کل، به فرد کار نداریم)، طبیعت و فطرت بشریت به سوی وحدت انسانیت میرود و این کثرت که وجود دارد یک امر غیرطبیعی و لااقل موقت است و به سوی وحدت میرود؟ یا نه، این کثرتها جبری است که باید محفوظ بماند؟ مسئله وحدت جامعه انسانی؛ این خلاصه قضیه است.
این از دو نظر باید بحث بشود. یکی از نظر علمی و دیگر از نظر اسلامی.
از نظر علمی، بعد از بیان آن نظریه که انسان بالطبع اجتماعی است یا بالطبع اجتماعی نیست، ممکن است کسی بگوید انسان بالطبع اجتماعی است ولی در همین حد که در یک جامعهای زندگی کند نه به معنای اینکه به سوی این است که جامعه انسانی به صورت یک وحدت و به صورت یک کل دربیاید، جامعه جهانی واحد به وجود بیاید.
نظریه دیگر این است که اصلًا انسانیت بالفطره به سوی وحدت حرکت میکند یعنی