فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩ - ٢ آیه سوره رعد
کردهاند: الَّذینَ تَتَوَفّیهُمُ الْمَلائِکةُ ظالِمی انْفُسِهِمْ. قالوا فیمَ کنْتُمْ ملائکه به آنها میگویند شما در چه حالی بسر میبردید؟ چرا اینجور بدبخت و بیچاره هستید؟ قالوا کنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْارْضِ ما یک مردم بیچارهای بودیم، از ما کاری ساخته نبود، مجبور بودیم و معذور. میخواهند برای خودشان عذر ذکر کنند. قالوا أَلَمْ تَکنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِروا فیها [١] (حداقل امکانات را برایشان ذکر میکند) آیا این مقدار هم از شما ساخته نبود که از این محیطی که به قول شما در مقابل آن دست بسته بودید خارج بشوید، هجرت کنید و بروید به آن محیطی که آن امکانات برایتان موجود بود؟
پس «در مقابل جامعه من معذورم» پذیرفته نیست. مثل حرفی که امروز هم خیلی میگویند که آقا دیگر محیط فاسد است چه میشود کرد؟ خیلی افراد میخواهند فساد خودشان را با این جمله توجیه کنند: محیط فاسد است، دیگر چه میشود کرد؟ یعنی جبر محیط است. قرآن میخواهد بگوید چنین جبر محیطی ما نداریم. ملائکه [مهاجرت را] به عنوان حداقل امکان برای اینها ذکر کردند. اگر انسان در آن حد مجبور باشد که در جامعهای که هست فکرش را، وجدانش را و همه چیزش را جامعه به او میدهد، دیگر امکان مهاجرت هم نیست. امکان مهاجرت برای کسی است که وجدانش او را متزلزل و ناراحت کرده و میفهمد که دارد راه غلط میرود و راه صواب غیر آن است و میتواند مهاجرت کند و نمیکند، میتواند سرپیچی کند و نمیکند.
٢. آیه سوره رعد
آیه دیگر که از یک نظر از این آیه مهمتر است آیهای است که میفرماید: انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ [١] خداوند وضع و سرنوشت قومی را عوض نمیکند و تغییر نمیدهد مگر آنکه آن قوم (توجه داشته باشید که بحث روی قوم است نه روی فرد) خودشان آنچه را که به خودشان مربوط است (این درست روح جمعی است)، خودشان را، شخصیت خودشان را عوض کنند و تغییر بدهند. اولًا اینجا کلمه یغَیروا به صورت فعل معلوم آمده نه به صورت فعل مجهول که انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیرَ ما بِانْفُسِهِمْ
[١] نساء/ ٩٧.[٢] رعد/ ١١.