فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣ - پاسخ به یک اشکال
جامعه، وجود داشتن جامعه است و وجود نداشتن فرد، اصالت جامعه است و اعتباریت فرد، یا در تعبیر دیگر مجبور بودن افراد است، چون ترکیب حقیقی اقتضا میکند که اجزاء هویت و استقلالشان را بکلی از دست بدهند ... [١] و اگر نظر قرآن جور دیگری است چگونه میشود آن را تفسیر کرد. (بحث خیلی خوبی است.)
جواب این است که اولًا در ترکیبهای حقیقی، همه مرکبات حقیقی اینچنین نیستند که هویت و استقلال افراد بکلی نفی بشود. در اینکه مقداری از استقلال افراد در مرکب حقیقی از بین میرود شکی نیست ولی اینکه همه استقلال از بین برود در همه جا اینجور نیست. در مرکبات، هرچه مرکب سطحش پایینتر است استقلال و هویت اجزاء منتفیتر است. در مرکبات جمادی همین قدر که یک ترکیب صورت گرفت اصلًا دیگر از اجزاء تشکیل دهنده نشانه و اثر و خبری نیست، فقط وقتی که آن را تجزیه کنیم تازه میتوانیم کشف کنیم که این از چه بوده. آب تا وقتی که آب است،اگر به ما نگفته بودند، هیچ وقت نمیتوانستیم در آن نشانهای از اکسیژن یا هیدروژن پیدا کنیم. فقط بعد از آنکه تجزیه میکنیم یا در عمل، میبینیم چنین اجزایی داشته است.
ولی در یک سطح بالاتر وقتی که ترکیب واقع میشود آنجا یک نوع وحدت در کثرت- به اصطلاح- پیدا میشود یعنی در عین اینکه استقلال و هویت از بین رفته، مقداری هم از هویت اجزاء باقی است. همه یک واحد واقعی را تشکیل میدهند ولی واحد به یک نوع کثرتی است. مثلًا در گیاه. هر گیاهی در عین اینکه یک وحدت حقیقی دارد و یک حیات بر آن حاکم است قوای مختلفی در آن کارهای مختلفی را عهده دارند؛ یعنی اگر در یک گیاه سه نوع قوّه تشخیص داده میشود: قوّه تغذیه و قوّه رشد و قوّه تولید نسل، سه دستگاه مختلف کارهای مختلف را انجام میدهند و کارهایشان هم با همدیگر مخلوط نمیشود؛ یعنی قوا یک نوع استقلالی نسبت به یکدیگر دارندگو اینکه همه آنها نسبت به اصل حیات تابع مطلق هستند.
وقتی که ما میآییم سراغ حیوان، در حیوان میبینیم که در عین اینکه این ترکیب ترکیب حقیقی است و یک حیات حقیقی و به تعبیر حکما یک نفس بر حیوان حکومت میکند ولی جدایی قوای مختلف از یکدیگر آشکارتر است چون همه قوای نباتی در حیوان هست بعلاوه یک سلسله قوای دیگر که به آن قوای حسی و حرکتی (حرکت
[١] [نوار چند ثانیه افتادگی دارد.]