فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩ - ٣ آیات دیگر
جنبههای این آیه فعلًا نمیخواهم بحث کنم) خداوند وضع قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آن قوم آنچه را که به خودشان (به شخصیتشان، به روحیهشان، به اخلاقشان، به رفتارشان) مربوط میشود تغییر بدهند.
دو نکته را اینجا میخواهم عرض بکنم. یکی اینکه نفرمود: انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیرَ ما بِانْفُسِهِمْ خداوند وضع مردمی را تغییر نمیدهد مگر آنکه وضع روحیه آن مردم عوض بشود، بلکه فرمود مگر آنگاه که مردم خودشان را عوض کنند؛ یعنی این تغییر از خود مردم باید شروع بشود.
کار «دیگری» نیست که بگوییم مثلًا مردم دیگری بیایند اینها را عوض کنند و بعد سرنوشتشان عوض بشود. نه، از آنجا باید شروع بشود. تا خود مردم به مرحلهای از تذکر و تنبّه و بیداری نرسند و خودشان با دست خود خودشان را نسازند سرنوشتشان تغییر نمیکند.
نکته دیگر اینکه بحث روی قوم است نه روی فرد، و علاوه بر این، یغَیروا را نیز به خود قوم نسبت داده نه فردی از قوم. مثلًا میتوانست بگوید: انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیرَ رَجُلٌ مِنْهُمْ ما بِانْفُسِهِمْ. ولی فرمود: حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ یعنی همچنین تغییر سرنوشت جامعه آن وقت است که خود جامعه (نه فرد به صورت استثنایی، فرد فقط میتواند مقدمهای باشد برای این کار) یک حرکت درونی در خودش ایجاد کند و انقلاب درونی در خودش به وجود بیاورد.
پس این آیه هم به نوبه خودش حکم را روی جامعه برده است که سرنوشت جامعه به دست جامعه عوض میشود. گذشته از اینکه بحث روی سرنوشت جامعه است، عوض شدنش را هم به دست خود- آنهم خود جامعه- بیان میکند: حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ. این سه آیه.
٣. آیات دیگر
آیاتی هم در صفحه ١٠٢ جلد چهارم المیزان ذکر شده. ایشان در اینجا بعد از بحثی که قبلًا کردند تحت عنوان «رابطه فرد و جامعه چگونه رابطهای است» نه تحت آن عنوانی که ما بحث کردیم که «آیا ترکیب جامعه ترکیب حقیقی است یا اعتباری»- که فکر میکنیم اگر به این تعبیر گفته بشود بهتر است- میگویند که این رابطه رابطه حقیقی است، آنگاه اینطور میگویند: و این رابطه حقیقی میان شخص و جامعه لامحاله مؤدّی به نوعی کینونت و وجود برای جامعه میشود؛ یعنی چنانکه دو عنصر با همدیگر ترکیب میشوند