فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥ - ٢ آیه ١٨ سوره انبیاء
قدرتمندها فقط فاسد باشند.
آنها هم همه در یک سطح نیستند. درباره این موضوع ممکن است که یک وقتی مستقلًا بحث کنیم.
به هرحال بشریت را به این صورت نمیشود معرفی کرد. قدرتمندان همان است که قرآن میگوید باطل میآید رو را میگیرد. ولی این دلیل نیست که ما تمام تاریخ را با مقیاس قدرتمندها بسنجیم. قدرتمندان همان باطلی است که قرآن میگوید آمده رو را گرفته است [و نمود دارد.]
- حدیث «النّاسُ عَلی دینِ مُلوکهِمْ» چگونه توجیه میشود؟
استاد: قبول دارم، آن در ذهن من هم بود. اولًا حالا نمیدانم چنین حدیثی در [مدارک] باشد. آن یک مسئله خیلی عالی را بیان میکند و آن این است که شک ندارد که کبراء (ملاک، کبَراء است) عاملی است که همیشه [در جامعه تأثیر داشته است.] عامّه، کانون صلاحند و خاصّه معمولًا کانون فساد، یعنی صلاح از عامه به خاصه سرایت میکند و فساد از خاصه به عامه. این مطلب را ما در مقدمه داستان راستان جلد اول گفتهایم، از قسمتی از نهج البلاغه هم گرفتهایم که امیرالمؤمنین به مالک اشتر دستور میدهد که اینقدر سراغ خاصه نرو، اینها مردمی هستند پرطمع و پرتوقع، پرخرج و کم کار، کثیرالمؤونة و قلیل المعونة. برو سراغ عامه مردم که برعکس، مردمی هستند قلیل المؤونة و کثیرالمعونة. افراد جامعه روی یکدیگر اثر میگذارند. دو نفر همنشین روی همدیگر اثر میگذارند.
ملوک روی مردم اثر میگذارند و مردم روی ملوک. از ملوک (آنها که در قلّهها هستند) فساد به مردم میریزد، از مردم صلاح به آنها سرایت میکند؛ یعنی اگر در آنها صلاحی پیدا بشود از ناحیه مردم به آنها رسیده، اگر در مردم فساد پیدا بشود از ناحیه آنها به مردم رسیده است. حرفِ منطقی است. اما «النّاسُ عَلی دینِ مُلوکهِمْ» نه معنایش این است که مردم هیچ اراده و شخصیتی ندارند، وقتی که پادشاهشان یک دینی پیدا کرد فوراً میروند دین او را انتخاب میکنند. این منطق آن مطلب را نمیخواهد بگوید و البته مطلب درستی است.
- میتوان گفت که این حدیث دالّ بر این است که قاطبه مردم در مسائل تفقّه ندارند.