فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠١ - نگاه مارکسیسم به تاریخ
وارد کند بدون آنکه هیچ اصالتی برای انسان قائل شده باشد، بر اساس ماتریالیسم تاریخی که مبتنی بر مسئله اصالت ابزار است و محل بحث ماست و آن این است که انسان نه خوب است و نه بد، چون غریزه ندارد، نه غریزه خوب نه غریزه بد، همه چیز را جامعه به او میدهد. انسان در ذات خودش نه خوب است و نه بد، جامعه است که خوبش میکند و جامعه است که بدش میکند. جامعه را چه خوب میکند و چه بد میکند؟ جامعه هم تابع وضع ابزار تولید است، تا ابزار تولید چگونه اقتضا کند. ابزار تولید در دو مرحله اقتضا میکند جامعه خوب باشد، انسان خوب میشود. یکی مرحله ابتدای ابتدا که ابزار تولید در نهایت درجه ضعف است و زندگی اشتراکی انسانها را ایجاب میکند. آنوقت در انسانهای آن جامعه دیگر بدی و ظلم و حرص و طمع و افساد و قتل و آدمکشی نیست چون موجباتش نیست. یکی هم در آخرین مرحلهای که ابزار تولید آنقدر بزرگ میشود و رشد میکند که باز جز اینکه زندگی به صورت اشتراکی در بیاید راهی باقی نمیگذارد. باز ابزار تولید به جامعه شکل دیگر میدهد، انسانها خوب میشوند (زیرا انسان اصالت ندارد). باز همه برادر و برابر و «ما» میشوند، همه حسدها میریزد، همه طمعها میرود، همه عقدهها خالی میشود و انسانها انسان به معنی واقعی میشوند. اما در فاصله ایندو، از اشتراک اولیه تا اشتراک نهایی که هنوز نرسیدهایم، یعنی فاصلهای که تاریخ را تشکیل میدهد، دوره ظلمانی تاریخ بشر است چون دوره مالکیت است. ابزار تولید در حالتی بوده که جبراً مالکیت اختصاصی و وضع طبقاتی و وجود دو طبقه و وضع ارباب و برده را به شکلهای مختلف خودش ایجاب کرده، و فساد و ظلم و ستم و شر و کبر و حسد و طمع و ظلم و خونریزی مولود همین نظام ارباب و بردگی است و آن هم مولود مالکیت است و مالکیت هم مولود درجه خاصی از رشد ابزار تولیدی است. این وضع هم با تز، اصلاح، آمدن یک پیغمبر یا مصلح اصلاح شدنی نیست. جبر ابزار تولید است، نمیتواند غیر از این باشد؛ هرچند که انسان در طول تاریخ طرح عدالت را ریخته است.
این طرح عدالتهایی که در طول تاریخ ریختهاند یا نهضتهای عملی که در طول تاریخ به نام عدالت و خیر و اخلاق عالیه شده است، اینها یا اصلًا ماهیتش خدعه و فریب بوده یعنی نیرنگ دیگری بوده باز برای همان استثمار کردن، خودش باطل دیگری بوده برای محکم کردن زنجیرهای استعمار و استثمار و بهره کشی، یا اگر این نهضتها احیاناً از میان طبقه استثمارشده نه برای استثمار کردن بلکه برای پاره کردن زنجیرهای استثمار پیدا شده، چون بر خلاف جبر تاریخ بوده (حرکتی بوده برخلاف جریان آب، برخلاف اصل