فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤ - گروههای چهارگانه در مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام
کمک تو داشت، یعنی زنده بود، هرچه داد کشید کمک بفرست، این شورشیها مرا کشتند، گوش کرت را به طرفش کردی، چون فکر میکردی اگر او را بکشند از مردهاش بهتر میتوانی استفاده کنی. وقتی عثمان کشته شد فریاد وا مظلوما، وا عثمانا را بلند کردی. برای معاویه علی و عثمان هردو یکی بودند. اگر عثمان نمرده بود و علی در کار نبود هم هرطور بود علیه عثمان تحریک میکرد که عثمان را بردارد و خودش سر جای او بنشیند.
خوارج اصلًا حسابشان حساب دیگری بود. خوارج را نیز بیشتر و بهتر از هر کسی خود حضرت امیر تحلیل کرده. حضرت امیر خوارج را یک عده مردم مذهبی متعصب جاهل احمق میداند. آنچه که عایشه را برانگیخت غیر از آن چیزی است که خوارج را برانگیخت. آنچه که معاویه را برانگیخت غیر از آن چیزی بود که خوارج را برانگیخت. در نهج البلاغه میفرماید: جُفاةٌ طَغامٌ ... لَیسوا مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْانْصار [١] یک مردمِ- به تعبیر ما- بدْوی بیفرهنگِ بیاطلاعی که اصلًا اسلام را نمیشناسند، تأدیب نشدهاند و در اسلام پرورش پیدا نکردهاند، ادبشان ادب اسلامی نیست، فکرشان فکر اسلامی نیست. اینها فقط گرایش به اسلام پیدا کردند و بعد چسبیدند به عبادت کردن، شب تا صبح عبادت کردن، و بعد عقاید جاهلانهای که پیدا کردند، دنبال اینها را سفت گرفتند. معمولًا آدمهای جاهل، تنگ نظر هستند. دچار تنگ نظری همه مقدّسهای جاهل شدند:
فلان کس کافر شد، گناه کبیره موجب کفر است، علی کافر شد و ...
و اما آن مردمی که اعتزالیون بودند مثل سعد وقاص و اسامة بن زید و زید بن ارقم که کنار کشیدند. اینها نیز گروه دیگری بودند. یک مردم عافیت طلبی بودند، به خیال خودشان راهی را پیش گرفتند که هم به دنیایشان ضرر نرسد هم به آخرتشان. خواستند راهی را انتخاب کنند که هم دنیا را داشته باشند هم آخرت را، به معنای اینکه به دنیایشان صدمهای نرسد به آخرتشان هم صدمهای نرسد. اگر با علی بجنگند آخرت را از دست دادهاند، اگر علی را همراهی کنند دنیایشان را از دست دادهاند، پس پایمان را کنار میکشیم، نه دنیایمان را از دست میدهیم نه آخرتمان را. فکر نکردند که اگر تو با علی بجنگی آخرت را از دست دادهای، اگر از علی هم کنار بکشی آخرت را از دست دادهای. آخرت را از دست دادن فقط به این نیست که با علی بجنگی. وقتی که علی را کمک نکنی