فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٨ - معنی کافر
اصطلاحی رایج شده که شاید از فقه به دست آمده است. اینجا اصطلاح فقهی با اصطلاح قرآنی یک مقدار فرق میکند. ما در اصطلاح فقهی به چه کسی کافر میگوییم؟ هر که مسلمان نیست.
میگوییم مردم یا مسلماند یا کافر، هرکه مسلمان نیست کافر است. ولی ما از قرآن نمیتوانیم این اصطلاح را به این شکل دربیاوریم که هر که مسلمان نیست کافر است، چون اگر بگوییم هر که مسلمان نیست کافر است، کفر یک مفهوم سلبی است: مسلمان نبودن. اگر فردی یا قومی هیچ وقت اسلام بر او عرضه نشده است تا عکس العمل ایمانی یا عکس العمل مخالفی داشته باشد او مسلمان نیست ولی از نظر قرآن کافر هم نیست.
پس ما یک مفهوم مسلمان نبودن داریم. مفهوم دیگر این است: مسلمان نبودن، علاوه بر آن عرضه شدن و قبول نکردن؛ یعنی اینطور نیست که به او عرضه نشده، بلکه عرضه هم شده قبول نکرده است. سوم اینکه عرضه بشود و قبول نکند و موضع مخالف هم بگیرد یعنی موضع انکار بگیرد.
بهطور مسلّم قرآن کفر را به معنی اول اطلاق نمیکند؛ یا خصوصِ معنی سوم است یعنی مفهوم انکار و طرد و حتی مبارزه در آن هست، یا حداکثر بگوییم که مفهوم قبول نکردن و امتناع از قبول کردن در آن هست. این است که به یک اصطلاح، کفر و ایمان، همچنین نفاق که بعد خواهیم گفت، سه مفهومی است که بعد از آمدن پیغمبر تحقق پیدا میکند. اگر پیغمبری نیامده مؤمنی هم وجود ندارد، چون مؤمن یعنی کسی که به آنچه پیغمبر میگوید گرایش دارد. حالا اگر در جایی پیغمبری نیامده مؤمنی نیست و به همان دلیل که مؤمنی نیست کافری هم نیست. وقتی که پیغمبری با آیات و بینات (به تعبیر قرآن) به میان مردم میآید اینجاست که مردم از نظر عکس العملی که در مقابل او نشان میدهند دو گروه (و گاهی سه گروه) میشوند: یا مؤمناند یعنی عکس العمل آنها در مقابل او این است که گرایش پیدا میکنند و تسلیم میشوند و قبول میکنند. یا کافرند یعنی از قبول کردن امتناع میکنند و او را انکار و طرد میکنند. و یا احیاناً منافقاند یعنی افرادی هستند که در باطن از گروه کافرها هستند ولی دورویی و دوچهرگی به خرج میدهند و خودشان را به ظاهر از گروه مسلمانها نشان میدهند.
و لهذا در قرآن ما دو جور کفر داریم: کفر حق و کفر ناحق. قرآن در یک جا [به کفر حق] تصریح میکند. (آیات دیگری هم داریم. یک وقت من از المعجم المفهرس چندین آیه پیدا کردم.) قرآن میگوید هر مؤمنی کافر هم باید باشد چون میگوید: لا اکراهَ فِی الدّینِ