فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤ - بازگشت چهار معنی به یک معنی
شکستن در فارسی. شکستن در فارسی، هم لازم استعمال میشود و هم متعدی. یک وقت میگوییم زید کاسه را شکست، به آن فاعل (شکننده) نسبت میدهیم. و یک وقت میگوییم کاسه شکست، دیگر مفعول لازم ندارد. اینجا نمیشود گفت که در زبان فارسی شکستن دو معنا دارد، یکی شکاندن، شکنندگی؛ و دیگر قبول کردن عمل شکنندگی. اینها دو وجهه استعمال است.
و اما دینِ به معنی شریعت و قانون. ما دیدیم که در قرآن خود لفظ «دین» نه به معنی فرمانروایی آمده است نه به معنی اطاعت؛ مشتقاتش چرا: فَلَوْ لا انْ کنْتُمْ غَیرَ مَدینینَ [١] ای غَیرَ «مَقهورین» (چنین چیزی) که اختیار با خودشان نیست. ولی لفظ دین (صیغه «دین» که علی الظاهر صفت مشبّهه است) به آن معانی نیامده. چرا به شریعت و قانون «دین» میگویند؟ چون «ما یدینُ بِهِ» است یعنی انسان وقتی میخواهد خدا را اطاعت کند به چه اطاعت میکند؟ آن مظهر اطاعتش چیست؟ دستورهای خدا. میگوییم دین یعنی اطاعت کردن حق، اگر بگوییم «دانَ الْانْسانُ لِلَّهِ» یعنی انسان خدا را اطاعت کرد، در چه؟ (یک چیزی باید موضوع اطاعت باشد): دستورهای خدا.
پس به شرع از آن جهت «دین» میگویند که موضوعِ اطاعت انسان است.
بعد برویم سراغ اینکه چرا به جزا «دین» میگویند؟ آن هم به همین اعتبار است. وقتی که یک دستور به دنبال خودش پاداش و کیفر داشته باشد ملاک اطاعت دارد، و اگر پاداش و کیفر نداشته باشد ملاک اطاعت ندارد. اگر به مجازات میگویند «دین» یعنی «ما بِسَبَبِهِ یدینُ الْانْسانُ لِلَّهِ» باز همان است، منتها متعلَّقاتش حذف میشود.
بنابراین اصلًا دین همان معنای اطاعت و خضوع و تذلّل است، منتها گاهی به نفس اطاعت و تذلّل گفته میشود، گاهی به موضوع اطاعت و تذلّل گفته میشود و گاهی به سبب اطاعت و تذلّل، یعنی چیزی که سبب میشود که انسان در مقابل حق اطاعت و تذلّل کند و آن این است که هرکاری که برای حق انجام بدهد، چه خوب چه بد، نتیجهاش را در نزد او میگیرد.
بعد ایشان میخواهد بگوید که قرآن یک تعبیر جامع هم دارد، که روی این کمی باید فکر کرد که واقعاً چنین چیزی هست [یا نه.] میگوید که در بعضی تعبیرات قرآن، وقتی میگوید «دین» یعنی مجموع این چهار امر: فرمانرواییهای خدا، اطاعتهای بنده، قانونها و
[١] واقعه/ ٨٦.