فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦ - آیات سوره غافر
صدها نفر دیگر را ورشکست میکند. بعد صدها نفر هم سراغش بیایند تا نجاتش بدهند نمیتوانند نجات بدهند ولی آن آدم با سرمایه کوچک که ورشکست بشود یک نفر با یک کمک کوچک هم میتواند نجاتش بدهد. این یک حساب و منطقی است در قرآن که افرادی که واقعاً بالا رفتهاند و در صف مقرّبان قرار گرفتهاند، یک لغزش کوچک، اینها را چنان به زمین میزند که خردشان میکند و به اسفل سافلین میروند. مثلًا در مقابلِ یک شهوت کوچک، در مقابل جاذبه یک مقام، در مقابل یک غرور [بلغزد.] این اتفاقاً حساب خیلی دقیقی دارد و مخصوصاً عرفا روی این قضیه زیاد تکیه کردهاند که انسان اگر یکمرتبه سقوط کرد برگشتنش خیلی مشکل است.
مثلًا یک کسی که در خودش واقعاً یک صفای نفس و یک کمال میبیند، کرامت و معجزه از او صادر میشود و میبیند اصلًا خداوند موجودات را مسخّرش قرار داده، اراده میکند به اراده او تسخیر میشوند، یکمرتبه یک غرور به او دست میدهد. تا غرور به او دست میدهد [و مثلًا میگوید] ما که دیگر کرّیم، ما دیگر به حدّ کرّیت رسیدهایم، در ما دیگر این حرفها اثر ندارد (که این حرفها خیلی هم گفته میشود) مثل آنهایی که میگویند ما دیگر واصل شدیم، همین کافی است. در صورتی که مثل ما و شما اگر روزی هزار بار هم چنین فکری بکنیم سقوط نمیکنیم چون ما پایینیم. او که رفته بالای قله کوه، یک ذره پایش را این طرف بگذارد یک چنین سقوطی میکند، ولی ما که پایین هستیم [این خطر ما را تهدید نمیکند.] بالا نیستیم ولی خطر چنین سقوطی هم نداریم.
قرآن مسئله بلعم باعور را نه به عنوان یک روحانی که وابسته بوده، دینش هم دین فریب بوده و بعد چنین و چنان کرده، بلکه به عنوان یک روحانی واقعی و یک دین و مذهب واقعی و یک کسی که رسیده به حدی که اتَیناهُ ایاتِنا [مطرح میکند که] یکمرتبه در اثر یک گناه فَانْسَلَخَ مِنْها هرچه داشت همه را رها کرد، از همه اینها منسلخ شد. فَاتْبَعَهُ الشَّیطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ [١].
این کجا با آن حرف زر و زور و تزویر جور درمیآید؟ یعنی بلعم باعور در قرآن سمبل یک چنین فکری نیست. البته همیشه در دنیا چنین افرادی بودهاند- و در هر طبقهای هست- اما قرآن این را به عنوان سمبل چنین طبقهای ذکر نکرده، به عنوان سمبل یک امر دیگر ذکر کرده. اتفاقاً این موضوع هم در آیات ما هست که بعد به آن میرسیم.
[١] اعراف/ ١٧٥.