فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠ - ریشه فسادها، مترفین
است، برداشت سوم تقسیم اینهاست به مستضعف و مستکبر، و در برداشت چهارم دومرتبه از همه اینها برداشت کفر کرده است.
ریشه فسادها، مترفین
بعد قرآن یک اصل کلی ذکر میکند، همین اصلی که در مقدمه داستان راستان نوشتم، با توجه و الهام از جملهای که امیرالمؤمنین در نامه خود به مالک اشتر راجع به عامّه و خاصّه دارد. عامّه همین گروه به اصطلاح توده مردم هستند. خاصّه آنهایی که امتیازات را به خودشان اختصاص دادهاند. حضرت به مالک توصیه میکند که عامّه مردم را داشته باش و مراعات حال عامّه را بکن و تکیهات بر عامّه مردم باشد نه بر خاصّه. بعد حضرت این گونه تعلیم میکند (خلاصهاش این است) که خاصّه یک مردمی هستند که عادت کردهاند به اینکه زیاد بگیرند و کم بدهند (کم کار کنند)، یک مردم پرتوقع و کم کار، و اینها هیچ قابل اعتماد نیستند. برعکس، توده مردم توقعشان کمتر و خدمتشان بیشتر است. آنجا من ذکر کردم که غالباً صلاح از پایین به بالا سرایت میکند، فساد از بالا به پایین میریزد، یعنی غالباً صلاح و فساد دو جهت متضاد را دارند: فساد از طبقه بالا میریزد و به طبقه پایین سرایت میکند، یعنی طبقه بالا طبقه پایین را فاسد میکند. برعکس، صلاح و اصلاح از پایین به بالا حرکت میکند، یعنی طبقه پایین است که وقتی صالح شد صلاحش حتی میتواند طبقه بالا را هم اصلاح کند، که این اصلِ قرآنی است. بعد از اینکه این محاکمه میان مستکبر و مستضعف را ذکر میکند ریشه فسادها را که از کجا میریزد بیان میکند: وَ ما ارْسَلْنا فی قَرْیةٍ مِنْ نَذیرٍ الّا قالَ مُتْرَفوها انّا بِما ارْسِلْتُمْ بِهِ کافِرونَ [١]. ما در هیچ جمعی [٢] نذیری [٣] نفرستادیم الّا اینکه مترفین آنها گفتند ما حرف شما را قبول نداریم. پس اولین گروهی که ندای مخالفت از آنها برمیخیزد مترفین هستند. معلوم است، برای اینکه اینها هستند که وضع و منافع خودشان را در خطر میبینند. وَ قالوا نَحْنُ اکثَرُ امْوالًا وَ اوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ [٤]. این هم اتفاقاً نکته جالبی است و آن
[١] سبأ/ ٣٤.[٢] قریه یعنی جمع، اعم از شهر یا ده، در مورد شهر هم قرآن قریه گفته است.[٣] نذیر، اعلام خطر کننده است که ظاهر، پیغمبر است اگرچه احتمالًا به غیر پیغمبر هم میشود نذیر گفت، مثل کسانی که از طرف پیغمبران مبعوث میشوند.[٤] سبأ/ ٣٥.