فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣ - تاریخ و قانون کلی
میگفت بعضی از بزرگانِ دروغگویان چنین گفتهاند، چون چیزی که در هیچ کتابی وجود ندارد [و او گفته است،] آن بزرگ بزرگ نیست، بزرگِ دروغگویان باید گفت، باید گفت بعضی از بزرگان دروغگویان چنین گفتهاند. چیزی که هیچ جا وجود ندارد، آن بعضی از بزرگان آخر از کجا گفتهاند؟ آیا خواب دید که نقل کرد و گفت؟!
این تازه راجع به دروغگویان است. بیشتر درباره خود راستگویان- و این مهمتر است- مناقشه کردهاند. راستگویان یک کلمه هم دروغ نمیگویند ولی با راستهای خودشان قضایا را چنان میسازند که نتیجه دروغ میدهد، چرا؟ برای اینکه راستگویان به جای اینکه همه قضایا را بنویسند از میان قضایا انتخاب میکنند. وقتی که مجموع انتخاب شدهها را که هیچ کدام در جای خودش دروغ نیست در کنار هم میگذارند، در مجموع به گونه خاصی نتیجه گیری میشود.
مثلًا یک نفر انسان را شما در نظر بگیرید. او مثل اغلب مردم دیگر ترکیبی است از خوبیها و بدیها که نسبتها فرق میکند. یک عده خوبیها دارد، یک عده بدیها. بدِ بد که هیچ خوبی نداشته باشد، در عالم یا نداریم یا اگر داریم خیلی محدود است. همین طوری که خوبِ خوب هم یعنی معصوم. از آنها که بگذریم هرکس دیگر خوب و بد نسبی هستند، منتها درصدها فرق میکند، یکی پنجاه درصد خوب پنجاه درصد بد است، یکی پنجاه و یک درصد خوب چهل و نه درصد بد، و ...
حال شما یک نفر را در نظر بگیرید پنجاه درصد خوب، پنجاه درصد بد. دو نفر مورخ راستگو را هم در نظر بگیرید که یکی با این دشمن است و یکی دوست. هیچ کدام هم دروغگو نیستند. ولی دوست فقط پنجاه درصد خوب را از این شخص نقل میکند، میگوید این آدمی بود اینجور و این جور. میبینید که صد قضیه، همه هم راست، از او نقل میکند. انسان نگاه میکند میبیند این مجسمه خوبی بوده. آن راستگوی دیگر هم یک کلمه دروغ نمیگوید ولی همه، لغزشها و خطاها و بدیهای این را نقل میکند، میگوید او اینجور بود و اینجور. کتابی را انسان درباره این شخص میخواند، با یک آدمی مواجه میشود که مجسمه خوبی است. کتاب دیگری را درباره او میخواند، با یک آدمی مواجه میشود مجسمه بدی. هیچ کدام هم دروغ نگفتهاند. ولی به یک معنا هردوشان دروغ گفتهاند، چون این نیمی از چهره او را نشان میدهد و آن نیم دیگر را، و او نه این نیم است و نه آن نیم، او مجموع این دوتاست.این است که مورخ محقق که میخواهد به این نقلها اعتماد کند، تازه به راستگویان هم که بخواهد اعتماد کند، نمیتواند حقیقت را کشف کند. مثلًا اگر دو مورخ بخواهند