روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٨ - ترجمه
او سه لغت است:«إلى»مثل معا و«امعاء»او«ألى»مثل:قفا و أقفاء،و«إلى» مثل:حسى و أحساء،و بر اين وجه آيت محتاج نباشد به تقدير محذوفى،بل تفسير آيت آن بود كه: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ ،نعمة ربّها منتظرة.و بر وجه اوّل تقدير محذوفى بايد كردن،و آن از باب حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه باشد،كقوله: وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ [١]،و التقدير:إلى ثواب ربّها ناظرة.
دگر آنكه:رؤيت چون از نظر باشد،الّا به انفصال شعاع نباشد و اتّصال به مرئى،و اين متأتّى نبود الّا با مقابله يا حكم مقابله يا مقابلۀ محلّ،و اين بر اجسام و الوان روا بود،بر خداى تعالى روا نبود كه او به [٢]صفت اجسام و اعراض نيست.
اين جملهاى است در جواب شبههاى كه مثبتان [٣]رؤيت به آن [٤]تمسّك كردند.
وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ ،و در حقّ قسم دوم [٥]گفت:رويهايى [٦]باشد آن روز عابس [٧]،ترش.
تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهٰا فٰاقِرَةٌ ،يقين دانند كه به ايشان دواهى و غايت عذاب خواهند كردن.و اصل«فاقرة»كاسره باشد،كفقار الظهر،يقال:فقره إذا ضربة على فقار ظهره،كما يقال:رأسه و بطنه إذا ضربه[٢٤-ر]على رأسه و بطنه، آنگه در داهيه به كار دارند و اين رويهاى كافران باشد.
كَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ التَّرٰاقِيَ ،آنگه زجر كرد كافران را و گفت:چون جان به بالاى سينه رسد و زير حلق،و التقدير:بلغت النفس أو الروح [٨]،و ذكر او نكرد لدلالة الكلام عليه،چنان كه شاعر گفت:
[١] .سورۀ يوسف(١٢) آيۀ ٨٢.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:بر.
[٣] .آج:منتسبان.
[٤] .آج:بدان.
[٥] .كا:دويم.
[٦] .آج،كا،گا:رويها.
[٨] [٧] .كا،آد،گا+التّراقى.