روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨ - ترجمه
امسك حمارك انّه مستنفر
فى اثر أحمرة عمدن بغرّب [١]
مدنيان و شاميان خواندند:«مستنفرة»،به فتح«فا»، [٢]و باقى قرّاء به كسر «فا»خواندند.بر قرائت اهل مدينه و شام لفظ مفعول بود،يعنى رمانيده و فعل متعدّى باشد.
فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ ،در اين لفظ خلاف كردند مفسّران.مجاهد و قتاده و ضحّاك و ابن كيسان گفتند:مراد به«قسورة»تيراندازانند،و اين روايت عطاست از عبد اللّه عبّاس.سعيد جبير گفت:صيّادانند،و اين روايت عطيّه است از عبد اللّه عبّاس.و ابو حمزة گفت از عبد اللّه عبّاس كه:مراد مردان [٣]به خشم آمدهاند.
ابو المتوكّل گفت:«قسورة»لغط القوم باشد آواز [٤]مردم باشد در گفتاگوى [٥].
ابو هريرة گفت:شير باشد.سليمان بن قته [٦]گفت از عبد اللّه عبّاس كه:«قسورة»به زبان حبشه شير باشد،و اصل كلمت از«قسر»است و آن جبر و ستم باشد،و وزنها [٧]فعوله باشد،اين براى آن خوانند او را كه همۀ سباع را قسر كند و قهر.
عكرمه گفت از عبد للّه عبّاس: مِنْ قَسْوَرَةٍ ،أى من حبال الصيادين،از دام صيّادان گريخته باشد.
زيد أسلم گفت:هرچه قوى باشد از آدمى و جز آدمى به نزديك عرب «قسورة»باشد،و قيل:هى ظلمة اللّيل،تاريكى شب باشد.و اصل او آن است كه گفتيم:من«القسر» [٨]،قال لبيد بن ربيعة [٩][١٥-پ]:
[١] .آج،كا:يغرب،چاپ شعرانى(٣١٨/١١):لغرّب.
[٢] .آد،آج،گا+اى منفّره.
[٣] .آج:مردمان.
[٤] .آج:آغاز.
[٥] .كا:گفت:و گوى،آج:گفتاروى.
[٦] .اساس:نقطه ندارد،آد،گا:قبه،آج،رقيه،شعرانى(١١-٣١٩):قنّه.
[٧] .كا:و وزن آن.
[٨] .اساس:القصر،كه به نظر مىرسد كلمه دست كارى شده است،با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها و عبارت قبلى در همين مورد،و نيز شواهد شعرى تصحيح شد.
[٩] .آد،گا:امية بن ربيعة.