روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٥ - ترجمه
گفت:به حقّ اين چيزها كه فلاح و ظفر يابد آنكس كه او نفس را از كفر و معاصى پاكيزه دارد.و قومى دگر گفتند:لقد أفلح من زكّاه اللّه،آنكه او را خداى پاك گرداند،و اين قول ضعيف است براى آنكه مخالف ظاهر است.
وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا ،و خايب و نوميد شود آنكس كه او نفس خود را مدنّ)س و مذلّل و خامل بكند.و معنى«دساها»دسسها أى جعلها مجهولا خاملا بالمعصية،من الدسيس،يقال:دسّ فلان نفسه فى القوم إذا أخفاها فيهم، و عرب را عادت باشد كه چون حرفى مشدّد با حرفى دگر از جنس او مجتمع بود از [١][١٣٣-ر]حرف بازپسين [٢]«يا»بدل كنند،كقولهم:تظنيت لكذا،أى تظننت و تقضى البازى أى تقضض،و خرجنا نتلعّى أى نتلعّع إذا خرجوا لاجتناء اللعاع،و آن نبتى باشد ناعم پارسيان انجيمك [٣]گويند آن را.
سعيد جبير مجاهد گفتند:«زكّيها»اصلحها و طهرها،و دساها أضلّها و أغواها،و معانى متقاربند.قتاده گفت:افجرها،فاجر بكند او را.عبد اللّه عبّاس گفت:أبطلها و أهلكها،به هلاك كند او را.سعيد بن ابى هلال روايت كرد كه رسول-عليه السلام-چون اين آيت بخواندى،وقف كردى،آنگه گفتى:
اللهم آت نفسي تقويها و زكها أنت خير من زكيها و أنت وليها و مولاها [٤] .
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا ،دروغ داشت ثمود و قبيلۀ ايشان پيغامبر خود را كه صالح بود به طغيان و عصيان خود.و عطاء خراسانى [٥]روايت كرد از عبد اللّه عبّاس كه گفت:طغوى،نام آن نوع عذاب بود كه ايشان را كردند،يعنى ايشان به عذاب كافر بودند و اعتقاد نداشتند كه ايشان را عذاب خواهند كردن.حسن بصرى و حماد سلمه در شاذ خواند[ند] [٦]:«بطغواها»،به ضمّ«طا»و عامّۀ قرّاء
[١] .كا،آد،گا:آن.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها+به.
[٣] .كا،آد،گا:ندارد،آج:نجتيك.
[٤] .كا:موليها.
[٥] .كا،آد،گا:خوراسانى.
[٦] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.