روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٧ - ترجمه
اخفاء كلمت او صرف كرد[١٢٩-ر]،چرا در فكّ رقاب و اطعام مساكين صرف نكرد، و اين وجه به نسبت معنى نيك است،اگر نه آن است كه عرب حذف حرف استفهام نكنند [١]الّا آنجا كه در كلام دلالتى باشد بر حذف او از عوضى يا قرينهاى.
آنگه گفت: وَ مٰا أَدْرٰاكَ مَا الْعَقَبَةُ ،و تو چه دانى اى محمّد كه آنچه عقبه است!در«عقبة»چند قول گفتند:عبد اللّه عمر گفت:كوهى است در دوزخ.
كعب الأحبار گفت:دركهاى است در دوزخ كه از هفتاد دركه به او رسند.حسن و قتاده گفتند:عقبهاى است پيش از صراط كه آن عقبه جز به طاعتى گران باز [٢]نگذارند،و از اين جا گفت-رسول عليه السلام:
ان امامكم عقبة كئودا لا يجوزها المثقلون و اني اريد أن أتخفف لتلك العقبة.
مجاهد و ضحّاك و كلبى گفتند:صراط است كه صراط بر سر دوزخ بنهند مانند جسرى كه بر جوى نهند به تيزى شمشير،سه هزار سال،راه،بهرى نشيب و بهرى فراز و بهرى راست.و بر پهلوهاى او خطا طيف و معاليق و كلاليب باشد بهمانند تيههاى سعدان،بهرى از او به سلامت برهند و بهرى برهند مخدوش و مجروح و بهرى در دوزخ افتند منكوس.مردم بر او بهرى چون برق جهنده مىروند و بهرى چون باد به زنده،و بهرى چون سوارى نيكرو،و بهرى مانند مردى كه به تاختن تازد،و بهرى چون كسى كه آسان رود،و بهرى افتانوخيزان روند،و بهرى به قدم اوّل كه پاى بر صراط نهند،پاى ايشان بر جاى نايستد،در دوزخ افتند.و اقتحام او بر مؤمنان چندان باشد كه از نماز ديگر تا نماز شام.
بعضى دگر گفتند:مراد[١٢٩-پ]به عقبه نفس دوزخ است.قتاده گفت:اين مثلى است كه خداى تعالى بزد سالك سبيل تكليف را از فكّ رقاب و اطعام مساكين كه او در مشقّت اين تكليف با كسى ماند كه او را اقتحام عقبهاى بايد كردن.و يكى را از جملۀ بزرگان پرسيدند كه:اين عقبه چيست؟گفت:هى
[١] .كا،آد،گا:نكند.
[٢] .كا،آد،گا:كران بار.