روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٢ - ترجمه
آنگه گفت: وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ،واى بر مكذّبان و دروغ دارندگان پيغامبران و كتابهاى من در آن روز.و تخصيص مكذّبان براى [١]كرد كه تكذيب پيغامبران كفر باشد و ساير معاصى به دنبال آن شود.و ديگر آنكس كه [٤٤-ر]ثواب و عقاب دروغ دارد [٢]او را لطف نبود به كردن واجب و ناكردن قبيح.
أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ ،آنگه بر سبيل اعذار و انذار گفت:نه ما هلاك كرديم اوّلينان و پيشينگان را از قوم نوح و عاد و ثمود و امّتان گذشته را! آنگه گفت: ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِينَ ،اين بازپسينان را از پى ايشان ببريم،يعنى چون اوّلينان را هلاك كرديم،آخرينان را چه امان است.
كَذٰلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ ،همچنين كنيم با گناهكاران.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ،وجه تكرار در سورة الرحمن گفتهايم [٣].
آنگه تذكير نعمت كرد مكلّفان را گفت: أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ مٰاءٍ مَهِينٍ ،نه ما آفريديم شما را از آبى ضعيف حقير،يعنى نطفه!.
فَجَعَلْنٰاهُ فِي قَرٰارٍ مَكِينٍ ،و آن را در قرارگاهى ممكّن مكين گردانيديم.
إِلىٰ قَدَرٍ مَعْلُومٍ ،تا به مدّتى معلوم،و آن نه ماه باشد كه وقت وضع بود.
فَقَدَرْنٰا فَنِعْمَ الْقٰادِرُونَ ،ما تقدير كرديم و نيك تقديركنندهايم ما.و قادر و مقدّر يكى باشد،يقال:قدّرت الشىء و قدرته قدرا و قدرا و تقديرا بمعنى،يعنى تقدير مدّت بودنش در رحم و تقدير اجل و رزق و احوال او كه چه كند و چه گويد و چند ماند و چه خورد،اين جمله بر ما مقدّر و معلوم باشد،بر گزاف نبود.
مدنيان و كسائى خواندند:«فقدّرنا»به تشديد،و باقى قرّاء به تخفيف.
آنگه هم بر سبيل منّت گفت: أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفٰاتاً ،نه ما زمين را به
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها+آنكه،ظاهرا لازم است.
[٢] .كا،آد،گا:و عقاب را به دروغ دارد.
[٣] .آج:گفته آمد.