روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٥ - ترجمه
گفت:مرا مكش كه من دليل تو باشم در زمين عرب كه تو احوال اين ولايت ندانى.
او را نيز بند كرد [١]و با خود ببرد.
ازآنجا به طايف آمد.مسعود بن معتّب بيرون آمد با لشكرى [٢]ثقيف و گفت:أيّها الملك!ما را با تو جنگى نيست،و تو به قصد ما نيامدهاى و ما را بتخانهاى است آن را«بيت اللاّت»گويند،آن خانه نيز مطلوب[١٨٣-ر]تو نيست،مطلوب تو خانۀ مكّه است.اگر خواهى ما [٣]دليلى بفرستيم تا تو را رهنمونى كند برآن خانه.گفت:روا باشد.مردى را با او بفرستادند كه او را أبو رغال گفتند.چون به جايى رسيد كه آن را مغمّس گويند،در آن منزل بمرد و گورش آنجا نهاده است،و هرچه [٤]آنجا بگذرد عادت كردهاند كه [٥]سنگى بر گور او اندازد [٦].
و ابرهه از اين منزل مردى را فرستاد با لشكرى عظيم به جانب مكّه،و نام اين مرد الأسود بن مقصود بود،تا بر مقدّم برفت و مال حرم بر گرفت و دويست شتر از آن عبد المطّلب بگرفت.عبد اللّه بن عمر بن مخزوم در حقّ او گويد:
يا ربّ اخز الاسود بن مقصود
الآخذ الآخذ الهجمة ذات التّقليد
من الحرى ثم ثبير فالبيد
فضمها الى طماطم سود
قد اجمعوا ان لا يكون [٧]عيد [٨]
و يهدموا البيت الحرام المعهود
و المروتين و المشاعر السّود
حقّر بهم ربّي و انت محمود
آنگه ابرهه رسولى فرستاد به اهل مكّه نام او حناطة الحميرىّ،و او را گفت:به نزد رئيس مكّه رو و پيغام من به او گذار و بگو كه:من نه به قتال تو
[١] .آج،كا:كردند.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها:لشكر.
[٣] .كا،آد،گا:تاما.
[٤] .آج و ديگر نسخه بدلها:هركه.
[٥] .كا،آد،گا:عادت رفته است كه.
[٦] .آج:اندازند.
[٧] .آج:لا اكون.
[٨] .كذا:در اساس،كا،آج:عبيد،چاپ قرطبى(١٩١/٢٠):معبود.