روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٣ - ترجمه
را گناهى نيست.برون آى تا يكبارى با يكديگر بگرديم.اگر تو مرا بكشتى لشكر و ولايت تو را مستخلص باشد،و اگر من تو را بكشم همچنين باشد.بر اين قرار دادن.و به [١]روى يكديگر بيرون آمدند.و أرياط مردى بود جسيم و وسيم،و حربهاى به دست داشت.و ابرهه مردى بود كوتاه و حقير و دميم،و از پس او غلامى از آن او مىآمد سلاح او بر گرفته[١٨٢-ر]يكدو بار بگرديدند.أرياط [٢]حربه بزد ابرهه را بر روى او آمد،دهن و بينى او ببريد،او را براى اين أشرم خواندند،و او بيفتاد.غلام چون ديد كه ابرهه بيوفتاد،حملهاى بر ارياط برد و او را زخم زد و بكشت و لشكر بر ابرهه جمع شد.
اين خبر به نجاشى رسيد-ملك حبشه.خشم گرفت و نامهاى نوشت به ابرهه و گفت:تو را كه دستورى داده است كه با ارياط قتال كنى و او را بكشى؟ من لشكرى فرستم كه تو را بگيرند و موى پيشانى تو ببرند و خاك ولايت[تو] [٣]با شهر خود [٤]آرم.
ابرهه نامه برخواند،در حال بفرمود تا سر او بتراشيدند و موى سر جمع كرد و بفرمود تا پارهاى خاك از زمينى [٥]بر گرفت و در انبانى كرد [٦]و هر دو پيش نجاشى فرستاد و گفت:آنچه تو برآن سوگند خوردى،من به جاى آوردم،و من بندۀ توام،اگر فرمايى از قبل تو اين جا مىباشم و اين ولايت نگاه مىدارم و عمارتى مىكنم،و الّا آنچه راى تو باشد مىفرماى [٧].
نجاشى خشنود شد و او را در آن ولايت قرار داد.آنگه ابرهه در صنعا كنشتى كرد و مال جهان بر او خرج كرد،چنان كه مانند آنكس نكرده بود.و نام
[١] .آج:بر.
[٢] .آد،كا:ارباط.
[٣] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .كا،آد،گا:خويش.
[٥] .آج و ديگر نسخه بدلها:زمين.
[٦] .آج:در ظرفى كرد.
[٧] .آج:بفرماى.