روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٤ - فصل پنجم
بنى اسرايل هيچكس را عابد نخواندندى تا هزار ماه تمام عبادت نكردى.خداى تعالى گفت:اين نام امت تو را به يك شب حاصل شود.
ابو بكر ورّاق گفت:ملك سليمان هزار ماه بود و ملك ذو القرنين هزار ماه بود،معنى آيت آن باشد كه اين شب كه مرد مؤمن،در يابد او را به بود از ملك سليمان و ملك ذو القرنين.وهب رسول را گفت كه:در بنى اسرايل مردى بود كه [١]سلاح بر دوش نهاد،هزار ماه قتال كرد،رسول را عجب آمد،خداى تعالى اين سورت فرستاد.وهب گفت:آن مرد [٢]شمسون نام بود و خداى او را قوّتى عظيم داده بود و او قتال به استخوان ريزۀ شترى كردى،و چون در كارزارگاه [٣]تشنه شدى،از آن استخوان[١٦٠-ر]چشمهاى آب بيرون آمدى تا او بخوردى و سير آب شدى،هم بر اين گونه قتال مىكرد [٤]تا كافران از او عاجز شدند.برفتند [٥]،زن او را بفريفتند به مال و گفتند:چون او بخسپد او را ببند تا ما بر او كيدى كنيم.زن او را به رسنى محكم ببست.از خواب در آمد و قوّت كرد و رسنها بگسست.
دگرباره چون بخفت،زن برفت و زنجيرى بياورد و دست و پاى او به آن سخت ببست.از خواب در آمد و قوّت كرد و بگسست [٦]و زن را گفت:چرا چنين مىكنى؟زن گفت:قوّت تو مىآزمايم.آنگه گفت:به خداى بر تو كه مرا بگوى تا تو به چه بسته شوى كه وقت تو آن را غالب نشود؟گفت:به هيچچيز بسته نشوم مگر بهسوى سر خود،و او را مويهايى دراز بود.
چون بخفت،زن برفت و به موى [٧]او دستهاى او ببست و كافران را خبر كرد.بيامدند و او را بگرفتند اسير و به شهر خود بردند و گوش و بينى او ببريدند و
[١] .آج+ى.
[٢] .آج:را.
[٣] .كا:كالزار.
[٤] .آج:مىكردى.
[٥] .آج+و.
[٦] .آج:و زنجير بگسست.
[٧] .آج:مويهاى.