روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٨ - ترجمه
موكّلاند شياطين را از او چنان بازمىدارند چنان كه يكى از ما مگس از انگبين بپراند كه اگر يك ساعت او را از حفظۀ خود فروگذارند[١٠١-پ]،شياطين او را بربايند.
آنگه تذكير كرد و ياد داد ما را [١]از نعم او طرفى گفت: فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ ،آدمى را بگو بنگر تا او را ازچه آفريدهاند! آنگه هم او بيان كرد،گفت: خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ ،او را از آبى جهنده آفريدهاند،يعنى آب منى.كوفيان گفتند:دافق يعنى مدفوق است و مثله قوله: فِي عِيشَةٍ رٰاضِيَةٍ [٢]،أى مرضيّة،و مثله قولهم:سرّ كاتم و ليل نائم و همّ ناصب،قال النابغة:
كليني لهم يا اميمة ناصب
و ليل اقاسيه بطيء الكواكب
و بصريان گفتند:اين به معنى نسبت است،أى ذو دفق و ذات رضا و ذو كتمان و[ذو] [٣]نصب،من باب قولهم:لابن و تامر،أى ذو تمر و لبن،و اين قول بهتر است براى آنكه با او كلام بر ظاهر خود است.و«دفق»،ريختن باشد به قوّت،تقول العرب للموج إذا علا و ارتفع:تدفق و اندفق.
و قوله: يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ ،يعني صلب الرجل و ترائب المرأة ،آبى كه بيرون آيد از پشت مرد و سينۀ زن،مفسّران خلاف كردند در معنى ترائب.
عبد اللّه عبّاس گفت:جاى قلاده باشد.و البيّ گفت:از عبد اللّه عبّاس:ميان دو پستان زن باشد.عوفى روايت كرد از او كه:مراد به«ترائب»دست و پاى و چشم است.عكرمه گفت:سينه است.سعيد جبير گفت:گردن است.مجاهد گفت:
ميان دوش و سينه [٤].سفيان گفت:بالاى دستهاست،يمان گفت:زير چنبر گردن باشد.قتاده گفت،گلو باشد.سعيد بن مسيّب گفت:پهلوها باشد.معمّر المزنيّ
[١] .آج:آدمى را.
[٢] .سورۀ حاقه(٦٩)آيۀ ٢١،و قارعه(١٠١)آيۀ ٧.
[٣] .اساس و ديگر نسخه بدلها:ندارد،با توجّه به چاپ شعرانى افزوده شد.
[٤] .آج و ديگر نسخه بدلها+است.