روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٣ - ترجمه
احوال و شدايد،عرب آن را كه در بلا افتد،گويند [١]وقع في بنات طبق] [٢]و داهيه را امّ طبق و امّ الربيق گويند.ابو عبيده گفت:ركوب كنى [٣]طريق آنان را كه پيش شما بودهاند.
عكرمه گفت:اختلاف احوال او خواست در خلقت،يكبار خرد باشد و يكبار بزرگ و يكبار جوان و يكبار پير،و حكما گفتهاند:از آنگه كه آدمى نطفه باشد تا آنگه كه بميرد او را سى و هفت حال بود و هر حالتى را نامى بود:اوّل نطفه باشد، أعنى آب منى،آنگه علقه شود خونى بسته،آنگه مضغه شود چو [٤]گوشتى خاييده، آنگه استخوان شود،آنگه گوشت بر او پوشيده شود،آنگه خلقى دگر در او آفرينند [٥]يعنى حيات،آنگه چون ولادت او نزديك شود جنين گويند او را،چون بزايد«وليد» گويند او را،چون شير خورد«رضيع»گويند او را،چون از شيرش باز كنند«فطيم» گويند او را،چون مهترك شود«صبى»گويند او را،چون بزرگ [٦]شود«يافع»گويند او را،چون برتر شود«ناشئ»گويند او را،چون تمام باليده شود[٩٠-پ] «مترعرع»گويند.چون از آن حالت در گذرد«حزور»گويند او را،چون به حلم نزديك شود«مراهق»گويند او را،چون به حلم رسد«محتلم»گويند او را آنگه بالغ گويند او را،چون مرد شود آنگه [٧]«امرد»گويند،چون شارب سبز كند [٨]«طارّ»گويند او را،چون آغاز محاسن كند«باقل»گويند او را،چون ستبر شود«مسبطر»گويند او را،آنگه«مطرحّم»گويند او را بين الصبى و الرجوليّة،آنگه چون خط دارد [٩]«مختطّ» گويند او را،چون پيوسته كند«مجتمع»گويند،چون تمام در آرد او را«صملّ» گويند آنگه«ملتحي»گويند،آنگه مستوي گويند او را ميان سى سال و چهل
[١] .كا:گويد.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:كنيد.
[٤] .آج:چون.
[٥] .كا،آد،گا:آفريند.
[٦] .آد،گا:بزركترك.
[٧] .كا،آد،گا:آنگه چون مرد.
[٨] .كا،آد،گا:چون سبلت پديد آرد.
[٩] .آج:خط در آرد،آد،گا:خط بر آورد.