روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٨ - ترجمه
خلق.دگر آنكه بلا شك منفّر باشد و رسول-عليه السّلام-از منفّرات اخلاق منزّه است.
روايت كردند كه اين عبوس و اعراض از مردى بود اموى كه به نزديك رسول حاضر بود.چون اين مرد نابينا آنجا آمد،او خويشتن را فراهم گرفت به تقزّز [١]و ترفّع و روى ترش بكرد و روى بگردانيد،خداى تعالى در حقّ او اين آيات فرستاد، و اين قول به صواب نزديكتر است از قول اوّل لدلالة القرءان و تواتر اخبار [٢]على خلافه.
امّا«عبوس»و«قطوب»و«كلوح»به يك معنى باشد و آن تقبّضى بود كه در روى پيدا شود عند آنكه چيزى بينند يا بشنوند كه طبع از او نافر شود.و«تولّي» اعراض باشد،يقال:تولاّه إذا أقبل عليه و تولّى عنه إذا أعرض عنه.
أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمىٰ ،أى لأن جاءه الأعمى،گفت:روى ترش كرد و برگرديد براى آنكه اين نابينا نزد او آمد.
آنگه گفت:و ما يدريك،چه دانى تو و تو را چه آگاه كرده است از حال او. لَعَلَّهُ يَزَّكّٰى ،همانا او پارسا باشد،و التّقدير:يتزكّى،فأدغم التّاء فى الزّاء لقرب المخرج.
أو يذكر،أو [٣]يتذكر،[تا]او انديشه و تفكّر كند. فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرىٰ ،أى التذكّر،و آن تفكّر او را سود دارد.و«ذكرى»مصدرى است مؤنّث اللفظ براى اين«تنفعه»گفت،و كذا قوله:
فَإِنَّ الذِّكْرىٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ [٤] ،و اين لفظ مصدر فعّل را شايد و مصدر تفعّل را،چنان كه در اين دو آيت پيدا كرديم [٥][٦٥-پ]گفت كه:او متفكّر
[١] .آج،گا:تقذّر.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها:الاخبار.
[٣] .آد،گا:أى.
[٤] .سورۀ ذاريات(٥١)آيۀ ٥٥.
[٥] .كا،آد،گا+فتنفعه الذّكرى.