روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٩ - ترجمه
شود و آن تفكّر و تدبّر او را سود دارد.
أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنىٰ، فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰى ،گفت:امّا آنكس كه توانگر باشد تو او را تعرّض كنى و اقبال كنى بر او.بعضى دگر گفتند:مراد عتبه و شيبهاند پسران ربيعه.سفيان گفت:مراد عبّاس [١]عبد المطلّب است.
وَ مٰا عَلَيْكَ أَلاّٰ يَزَّكّٰى ،گفت:اگر او زكّى و پارسا نباشد،بر تو چيزى نباشد.و«ما»رواست كه نفى باشد،و رواست كه استفهام بود.و إنّما آنچه بر تو است،بلاغ و رسانيدن است.
وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَكَ يَسْعىٰ، وَ هُوَ يَخْشىٰ، فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰى ،و امّا آنكه به تو آيد شتابزده،و او ترسان باشد از خداى تعالى،تو از او مشغول مىشوى،يعنى ابن أمّ مكتوم.و التلهّي،تفعّل من لهيت عن الشىء اذا تركته و تركت ذكره.
كَلاّٰ ،آنگه بر سبيل ردع و زجر گفت مكلّفان را: إِنَّهٰا تَذْكِرَةٌ ،كه آن-يعنى سورت يا موعظت-تذكرهاى و يادگارى است.
فَمَنْ شٰاءَ ذَكَرَهُ ،هركه خواهد كه ياد كند و متّعظ شود به آن و مستبصر شود.
فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ ،در صحيفههاى مكرّم معظّم.گفتند:مراد لوح محفوظ است،و گفتند:مراد كتب انبياست،دليله قوله: إِنَّ هٰذٰا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولىٰ صُحُفِ إِبْرٰاهِيمَ وَ مُوسىٰ [٢].
مَرْفُوعَةٍ ،يعنى رفيع القدر،بلندمنزلت به نزديك خداى تعالى. مُطَهَّرَةٍ ،پاكيزه كرده.
بِأَيْدِي سَفَرَةٍ :به دست سفيرانى از فريشتگان،عبد اللّه عبّاس گفت:جمع سافر [٣]و جمعه اسفار،فعل به معنى مفعول،يعنى كرام الكاتبين.قتاده گفت:مراد قرّاءاند،و باقى مفسّران گفتند:فريشتگانند كه سفير باشند ميان خداى و پيغامبران.
[١] .آد،گا+بن.
[٢] .سورۀ اعلى(٨٧)آيۀ ١٨ و ١٩.
[٣] .كذا در اساس و آج،كا و ديگر نسخه بدلها+يعنى نويسندگان و سفرت الكتاب اذا كتبته،و منه السفر للكتاب.