روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٧ - ترجمه
مىكرد با اسلام[٦٤-پ]و از سر حرص او بر ايمان ايشان خويشتن با آن داده بود [١]، اين مرد نابينا بود،نمىديد كه رسول-عليه السّلام-مشغول است،گفت:يا رسول اللّه! أقرئني و علّمني ممّا علّمك اللّه،چيزى از قرآن بر من خوان و مرا از آنچه خداى تو را آموخت مرا [٢]بياموز از شرايع اسلام.يكبار و دو بار بگفت و رسول-عليه السلام- روى بگردانيد و او را از آن كراهت آمد كه سخن او قطع مىكرد،و ديگر آنكه نخواست كه آن كافران گويند:اتباع و مجيبان دعوت او نابيناان [٣]و سفلهاند،از اين سبب كراهت در روى رسول پديد آمد،خداى تعالى [٤]آيات [٥]فرستاد: عَبَسَ وَ تَوَلّٰى، أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمىٰ ،و اين قول عبد اللّه عبّاس و مجاهد و قتاده و ضحّاك است.
امّا خلاف ميان مفسّران در آن افتاد كه مراد به وصف به عبوس و اين صفات كيست.جماعتى گفتند:مراد رسول است،و محقّقان گفتند:مراد رسول نيست براى آنكه اين صفاتى است مذمومه،و اگر در حقّ بعضى فقها و علما گويند [٦]منفّر باشد،فكيف در حقّ رسول-عليه السّلام-كه خداى تعالى او را از اين صفات مذمومه تنزيه كرد بقوله: وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ [٧]،و او را به حسن خلق و كرم طبع وصف كرد في قوله: وَ إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ [٨].و اخبار متواتر است بر آنكه عادت رسول-عليه السّلام-با دشمنان و كافران برخلاف اين بود،فكيف با دوستان و مؤمنان و محقّقان.
و در اخبار آمده است كه:رسول-عليه السّلام-دست در دست غلامى سياه نهادى كريه الخلق[٦٥-ر]و الرّائحة،روا نداشتى كه دست از دست او ببرد [٩]تا هم [١٠]آغاز كردى و دست از دست رسول ببردى از فرط حيا و كرم
[١] .كا،آد،گا:خود را به ايشان داده بود.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:نابينايان.
[٤] .آج:و ديگر نسخه بدلها+اين.
[٥] .آج و ديگر نسخه بدلها:آيه.
[٦] .كا،آد،كا:بعضى از انباء دنيا.
[٧] .سورۀ آل عمران(٣) آيۀ ١٥٩.
[٨] .سورۀ قلم(٦٨)آيه ٤.
[٩] .كا،آد،گا:بر گيرد.
[١٠] .آج و ديگر نسخه بدلها+او.