اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٢ - ٩- يقين در سر حد شهود
فقط به اصبغ بن نباته آن يار با وفاى امام اجازه ملاقات مىدهند، و خود را روى پاى مولى انداخته و اشك مىريزد، و به اصبغ مىفرمايند: «من به سوى بهشت و خدمت پيامبر (صلى الله عليه وآله) مىروم، من به سوى سعادت و شرافت مىشتابم» (آفرين به اين يقين و اعتقاد) اصبغ در جواب مىگويد: از طرف خود و شيعيان مىگريم كه بعد از شما يتيم مىشوند، و چه خوش گفت كه واقعاً بعد از مولى يتيم شدند.
مولى در نهجالبلاغه عبارتى دراند كه معمولًا به امام معصوم (عليه السلام) تفسير مىكنند، ولى قرائنى هست كه جمعى از پرهيزكاران را هم شامل مىشود، و تعليل حضرت گوياى اين واقعيت است.
حضرت به كميل مىفرمايند؛ ... «هرگز روى زمين خالى نمىشود. از كسى كه به حجت الهى قيام كند، خواه ظاهر باشد و آشكار، و يا ترسان و پنهان!!
تا دلائل الهى و نشانههاى روشن او باطل نگردد، ولى آنها چند نفرند و كجا هستند؟ به خدا سوگند آنها تعدادشان كم و قدر و مقامشان نزد خدا بسيار است.
خدا به وسيله آنها حجتها و دلائلش را حفظ مىكند تا به افرادى كه نظير آنها هستند بسپارند و بذر آن را در قلب افرادى شبيه خود بيفشانند».
«هَجَم بهم العلُم على حقيقة البصيرة و باشَروا رَوح [١] اليقين وَاستلانوا ما استَوعرهُ المترفوُن وَأَنِسَوُا بِما استوحَشَ مِنه الجاهلون، وصَحِبوُا الدنيا بابدان ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بالمَحَلِّ الْاعلى، اولئك خُلَفاءُ الله فى أرضِه والدّعاة الى دينه، اه اه شوقاً الى رُؤيَتِهم».
«علم و دانش با حقيقت و بصيرت به آنها روى آورده، و روح يقين را لمس كردهاند و آنچه دنياپرستان هوسباز مشكل مىشمرند بر آنها آسان است.
[١]. نسخه فيض رَوح بفتح اول دارد كه به معناى راحتى و آسودگى و نسخه صبحى صالح روُح بضمّ اوّل درد كه معنى آن واضح است.