اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٧ - ٢٢- درمان طلبيدن از قرآن
منافقين و كافرين لجوج نه.
البته قرآن مايه هدايت و شفاء هر بيمارى است، كه طالب شفا باشد، گرچه كافر باشد، ولى كافرى كه طالب و در جستجوى حقيقت باشد، قرآن آن را هم هدايت كرده و درمانى براى دردهاى روحى او است، اما كافر و ظالم و منافقى قابل درمان نيست كه لجاجت كرده و طالب شفا نباشد، چطور طبيب بيمارى را درمان كند، كه خود طالب درمان نيست.
قرآن همچون قطرات حياتبخش باران است كه در باغ لاله رويد و در شورهزار خس، گل را طراوتش افزايد و خس و خار را جانگدازى، به قول شاعر:
|
درختى كه تلخ است اندر سرشت |
گرش بَر نشانى به باغ بهشت |
|
|
و از جوى خُلْدَش به هنگام آب |
به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب |
|
|
سرانجام گوهر به كار آورد |
همان ميوه تلخ بار آورد |
درخت وجود آنها گرچه با آب حيات قرآن آبيارى شود چون سرشتى تلخ دارند، آب حيات و گوارا را هم در مسير بار دادنِ ميوه تلخ مصرف كنند، و لذا بايد چنين درختانى از بيخ و بن ريشهكن شوند، نه اينكه بريده شوند. قرآن علاوه بر اينكه دواى درد مؤمنين است نسخه شفابخشى نيز براى كفار و منافقين و گمگشتگان وادى ضلالت است كه طالب حقيقتند و نمىيابند. در كلمات مولى در نهجالبلاغه مىخوانيم:
«فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم فانّ فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغىّ و الضلال»:
«از اين كتاب بزرگ آسمانى براى بيماريهاى خود شفا خواهيد، و براى مشكلاتتان كمك گيريد، زيرا در آن، شفاء بزرگترين بيماريهاست و آن كفر و نفاق و جهل و ضلالت است». مولى از چهار مرض