اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٦ - ٩- يقين در سر حد شهود
٢- درباره عبادت پروردگار خود چه در عَلَن و چه در خفا كوتاهى نكرده، و اوامر او را به كار انداخته، و از نواهى اجتناب مىكند، و به طور كلى يقين او به عظمت خداوند عامل سر بر خاك نهادن و خضوع در برابر پروردگار او است، و دائماً محزون است از مراحل بعد از مرگ، و اينكه دنيا به كسى وفا نمىكند، و به واسطه يقينى كه در اقيانوس وجود او موج مىزند، راضى به قضا و قدر الهى است، و اين علامات هر يك گنجى است كه بدون رنج ميسر نشود.
در داستان حضرت موسى و خضر (على نبينا و آله و عليهما السلام) در سوره كهف [١] دارد كه آن دو بزرگوار در شهرى مشغول ساختن ديوارى شدند، كه زير آن گنجى بود، مخصوص دو يتيمى كه پدر و مادرشان از صلحاء بودند، امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند آن گنج (گنج مالى نبود بلكه) اين عبارات بود:
«بسم الله الرحمن الرحيم: عَجِبْتُ لِمَنْ ايقَنَ بالموت كيف يَفْرَح، وعجبت لِمَنْ أيقَنَ بالقَدر كيف يَحْزَن، وعَجِبْتُ لِمَنْ ايقَنَ بالدنيا وتَقَلّبِها باهلها كيف يركن اليها»: [٢]
«به نام خداوند بخشنده مهربان، تعجب مىكنم از كسى كه يقين به مرگ دارد» چگونه خوشحال است، و تعجب مىكنم از كسى كه يقين به (قضا و) قدر الهى دارد (و مىداند هرچه خداوند متعال بخواهد همان است، خواه روزى و رزق و خواه ديگر مسائل باشد) چگونه محزون است، و تعجب مىكنم از كسى كه يقين (و شناخت) به دنيا و نحوه معامله و تحولات آن به اهل دنيا دارد، (مىداند كه دنيا فىنفسه چه جايگاهى در دستگاه خلقت دارد، و وسيلهاى و مزرعهاى بيش نيست، و مىداند كه به اهل دنيا وفا نمىكند) چگونه اعتماد به آن مىكند».
[١]. «وَامّا الجدارُ فَكانَ لِغُلامين يُتيمَينِ فى المدينة و كانَ تحتَه كنْزٌ لَهُما و كانَ ابوهما صالحاً فَارادَ ربُك انْ يَبْلُغا اشُدَّهما ويَسْتَخرِجا كَنْزَهُما رَحْمةً مِنْ زَبّك وما فَعَلْتُه عَنْ امرى ذلك تَأويلُ مالَمْ تَسْتَطع عليه صَبْراً» (سوره كهف آيه ٨٢).
[٢].- جامع السعادات، جلد ١، صفحه ١٥٨.