اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٠ - ٢٢- درمان طلبيدن از قرآن
نيستند مىفرمايد كه هيچ حرجى و مشكلهاى بر آنها نيست.
و اما در مورد مرض روحى بسيار استعمال شده، و ١٢ مرتبه «فى قلوبهم مرض» يك مرتبه «فى قلبه مرض» كه مجموعاً ١٣ مرتبه مىشود، در قرآن استعمال شده است، خطاب اين آيات معمولا به منافقين و شهوتپرستان است، در اينجا هم سه نمونه ذكر مىكنيم:
١- در آيات اول سوره بقره كه حالات منافقين را بيان مىكند، چنين مىخوانيم: (فى قُلُوبِهِمْ مَرضٌ فَزادهُمُ اللّهُ مَرضا) آدم منافق انسان سالمى نيست، او بيمار دل است، خداوند انسان را بر فطرت واحد يگانهپرستى و يكرنگى آفريده، و كسى كه شخصيت دوگانه پيدا كند، و هر وقتى به سوئى متمايل شود، و منافقانه عمل كند اين انسان از فطرت سليم خود به سقيم و از صحت به بيمارى افتاده است، چنانكه طبيعت سالم انسانى اين است، كه: با دو چشم خدادادى يك چيز را آنطورى كه هست ببيند، پس اگر دوبين (لوچ) شد از مسير صحت به مسير بيمارى و از طبيعت سالم به غير سالم روى آورده است، انسان در مسير زندگى خود چنانكه بر فطرت واحد آفريده شده بايد به سوى مقصد واحد كه خداوند واحد است، حركت كند و رضاى او را در نظر داشته باشد، اگر اين فطرت دستخوش حوادث گرديده، و از حوادث به اثنينيت (دوگانگى) رسيد مسلماً هدف واحد او هم به وحدت خود ثابت نبوده، و هدفش ارضاء دو گروه است، نه خداوند يگانه. اگر در توحيد ذاتى و صفاتى و عبادى مشرك نباشد (چنانكه منافقين صدر اسلام بودند) مسلّماً در توحيد افعالى مشرك و ثَنَوى است، يعنى معتقد است كه كارهاى او بايد از طريق اين دو گروهى باشد، كه طالب رضاى آنها است، و اگر رضايت آنها جلب نشود، امور او بر زمين مىماند، پس دوگانه پرست در افعال است (ثنويه در افعال) و چه مرضى از اين بالاتر.
٢- درباره منافقين و شهوتپرستان در سوره احزاب مىخوانيم: (يَا نِسَاءَ