اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢ - ٢- ميانهروى در همه چيز
مىكنند و فكر مىكنند صداى بلند جبران عدم دليل آنها را مىكند، و حال اين كه اگر بنا بود منطق را با صداى بلند بسنجند منطق آن حيوان درازگوش مستحكمتر و بلندتر بود.
٢. «لاتَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلوُلةً الى عُنُقِك وَ لا تبْسُطْها كُلَّ البَسطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحسُوراً» [١]: «هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حدّ آن را مگشا تا مورد سرزنش قرارگيرى و از كار فرومانى».
در اين آيه خداوند پيامبر (صلى الله عليه وآله) را مورد خطاب قرار مىدهد كه دست خود را مانند زندانيان به گردنت مَبند، كنايه از اين كه بخل نورز، مانند بخيلانى كه گويا دستشان بر گردنشان بسته شده و قدرت انفاق ندارند و زياد هم دست را مگشا، كنايه از اين كه زياد و بيش از حد انفاق مكن. به طورى كه از كار بمانى و مورد ملامت دشمنان قرار گرفته و از ادامه كار و فعاليت و سامان دادن به زندگى خود وامانى، بلكه بهترين كار اين است كه پوينده راه اعتدال باشى.
در شأن نزول اين آيه در بعضى روايات آمده كه سائلى بر در خانه پيامبر (صلى الله عليه وآله) آمد و طلب كمك كرد و چون پيامبر (صلى الله عليه وآله) چيزى نداشتند جز پيراهنى كه در بر
[١]. سوره اسراء، آيه ٢٩. محسور از ماده حَسْر (بر وزن قصر) در اصل معنى كنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زير آن است. به همين جهت حاسر به جنگجويى مىگويند كه زره در تن و كلاهخود بر سر نداشته باشد، به حيواناتى كه بر اثر كثرت راه رفتن خسته و وامانده مىشوند، كلمه (حَسيرُ حاسر) اطلاق شده است، گويى تمام گوشت تن آنها با قدرت و نيرويشان كنار مىرود و برهنه مىشوند و بعداً اين مفهوم توسعه يافته به هر شخص خسته و وامانده كه از رسيدن به مقصد عاجز است (محسور يا حسير و حاسر) گفته مىشود حسرت به معنى غم و اندوه نيز از همين ماده گرفته شده، چرا كه اين حالت به انسان معمولًا در مواقعى دست مىدهد كه نيروى جبران مشكلات و شكستها را از دست داده گويى از توانايى و قدرت برهنه شده است. در مسئله انفاق و بخشش اگر از حد بگذرد طبيعى است كه انسان از ادامه كار و فعاليت و سامان دادن به زندگى خود وامانده و برهنه از نيروها و سرشار از غم مىگردد و طبعاً ارتباط و پيوند او با مردم نيز قطع خواهد شد. (تفسير نمونه، جلد ١٢، صفحه ٩١).