اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤ - مقدمه مولف
سخن بسيار گفته و سرودهاند، ولى هيچ يك به اداى حق مقام او نرسيدهاند؛ و حقيقت او، و صفاى او همچنان براى غير حضرت حق و صاحبان علم حقيقى، مستور مانده است.
او در مكتب نبوى به درجه استادى رسيد تا درس ارزشهاى انسانى اسلامى دهد، او آمد تا هادى افكار پريشان در وادى خيال، و ساقى معارف دقيقه در جام الفاظ رقيقه و لطيفه باشد، او قيام كرد تا نهج و طريق مستقيم حق را در سايه نهجالبلاغه خود ترسيم كند.
او آمد تا باغبانى براى به ثمر رساندن شكوفههاى انسانيت باشد.
او آمد تا شكوه شكفتن شكوفههاى سفيد فطرت را به نمايش گذارد.
او آمد تا بگويد هرچه نپايد، دلبستگى نشايد.
او آمد تا بگويد از بيگانه به حضرت يگانه پناه بايد برد.
او آمد تا آمدن را آموزد و رفت تا رفتن را.
او زيست تا چگونه زيستن آموزد و در ماه خدا، در خانه خدا، سر به سجده شهادت در محراب خونين عبادت نهاد تا چگونه مردن آموزد.
او با آمدنش در كعبه، و با رفتنش از محراب مسجد كوفه، عملًا نشان داد كه (إِنّا لِلّهِ وَ انّا إِلَيْهِ راجِعُونَ). [١]
او آمد تا توشه اين راه تقوى و رهروانى كه به هدف و لقاى الهى مىرسند متقين را معرفى كند؛ و در همين راستا خطبه متقين را بيان فرمود و در ان حدود ١١٠ صفت براى آنان گنجاند. [٢]
[١]. سوره بقره، آيه ١٥٦.
[٢]. با تقسيمبندى، ١١٠ صفت در آن ديده مىشود، گرچه ممكن است كسى چند عدد بيشتر يا كمتر شمارش كند و مىدانيم ١١٠ به حروف ابجد نام مبارك «على» عليهالسّلام است و به حق او مولاى متقين و دارنده تمامى صفات ذكر شده در خطبه است.