اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠ - ١٣- روح قناعت
و دانا كسى است كه: از اين دو شريك اگر پيش نمىافتد، پس نيفتد، به اين معنا كه به مقدار ضرورت برداشت كرده، و زياده بر آن را انفاق كند، يا در ديگر امور خيريه مصرف نمايد؛ ولى ديده مىشود كه افرادى مثل كرم ابريشم تا آخر عمر ابريشم تنيده اطراف خود را از ثروت پر كرده، و وقتى به نظر خودش در آخر عمر مىخواهد استراحتى كند، و از دسترنج خود بهرهاى گيرد، در درون آن پيله و ميان انبوهى از ثروت جان مىبازد، و ابريشمها و ثروتها را براى ديگرى مىگذارد، اى كاش به راحتى مىگذاشت و مىرفت، اين مال در وقت مفارقت روح، او را به سوى دنيا مىكشد و از طرفى ملك الموت ريشههاى قلب او را گرفته و به سوى آخرت مىكشد، و در اين وسط اگر براى او مسئله به راحتى سپرى شود، مثل كسى خواهد بود كه اعضاء او را در وقت مرگ از يكديگر جدا كنند.
منشأ كمى حاجت بر سبك بودن مؤونه پرهيزكار را بايد در وجود گوهرى به نام حبّ به محبوب واقعى و خالق حقيقى جستجود كرد، وقتى حبّ آمد، به اعتنائى نسبت به دنيا را به دنبال دارد، دنيا به معنى ما سواى محبوب، دنيا به معنى مشغول كننده و بازدارنده از توجه به معشوق.
ظرف را يا هوا پر مىكند يا آب، هر چه از يكى كاسته شود بر ديگرى افزوده مىگردد، اگر در ظرف دل حبّ قرار گيرد هواپرستى و دنياطلبى بيرون مىرود وگرنه اگر هواپرستى و تمايل به دنيا در آن قرار گرفت، جاى حبّ نيست هرچه از حبّ كاسته شود، بر هوا افزوده و هر چه از هوا كاسته شود، بر حب اضافه مىگردد. پرهيزكار چون حب به محبوب در قلب او لانه كرده، توجّهى به غير او نمىكند، او در رابطه با مسائل مادّى و حوائج روزمره خود، خود را همچون تشنهاى مىبيند كه از درياى مادّيات به اندازه رفع تشنگى بهره برمىگيرد و به بقيه باقيمانده ديگر بىاعتنا است، اين بىاعتنائى و غناى در فقر خود
عنايتى و هديهاى از ناحيه آن محبوب واقعى و آن غنّى بالذات است، كه اين عاشق با او رابطه برقرار كرده است