اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٧ - فلسفه صبر چيست؟
چنان دچار پراكندگى و اختلاف شدند، كه در برابر كوچكترين دشمنان قدرت دفاع از خود نداشتند تا جائى كه دشمنان گروه كثيرى از آنها از سرزمين خود بيرون راندند. و حتّى فرزندان آنها را به اسارت گرفتند.
اين وضع سالهائى ادامه داشت تا آنكه خداوند پيامبرى به نام (اشموئيل) را براى نجات و ارشاد آنها برانگيخت آنها نيز كه از ظلم و جور دشمنان به تنگ آمده بودند، و به دنبال پناهگاهى مىگشتند، گرد او اجتماع كردند و از او خواستند رهبر و اميرى براى آنها انتخاب كند، تا همگى تحت فرمان و هدايت او يك دل و يك رأى با دشمن نبرد كنند، تا عزت از دست رفته را باز يابند.
اشموئيل كه به روحيات و سست همتى آنان به خوبى آشنا بود، در جواب گفت از آن بيم دارم كه چون فرمان جهاد در رسد، از دستور امير و رهبر خود سرپيچى كنيد، و از مقابله و پيكار با دشمن شانه خالى نمائيد، آنها گفتند چگونه ممكن است ما از فرمان امير سرباز زنيم، و از انجام وظيفه دريغ نمائيم، در حالى كه دشمن ما را از وطن خود بيرون رانده، و سرزمينهاى ما را اشغال نموده، و فرزندان ما را به اسارت برده است.
«اشموئيل» ديد كه جمعيت با تشخيص درد به سراغ طبيب آمدهاند، و گويا رمز عقبماندگى خود را درك كردهاند به درگاه خداوند روى آورده و خواسته قوم را به پيشگاه خداوند عرضه داشت، به او وحى شد كه «طالوت» را به پادشاهى ايشان برگزيند. اشموئيل عرض كرد خداوندا من هنوز «طالوت» را نديده و نمىشناسم وحى آمد ما او را به جانب تو خواهيم فرستاد هنگامى كه او نزد تو آمد فرماندهى سپاه را به او واگذار، و پرچم جهاد را به دست وى بسپار!