اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠ - ٢- ميانهروى در همه چيز
الحَمِيرِ» [١]: «به طور متعادل راه برو (نه زياد كُند و نه زياد تند) و از صدايت بكاه و فرياد مزن چرا كه زشتترين صداها، صداى خران است».
اين آيه از نصايح لقمان [٢] به فرزندش است، ظاهر آيه اين است كه در راه رفتن به صورت متعادل راه برو نه تند و نه كند. ولى احتمال دارد خطّمشى اجتماعى را هم شامل شود، يعنى خطمشى و حركت در بين خطوط و افكار اجتماعى خود را متعادل كن نه به چپ و نه به راست گرايش پيدا كن، نه زياد عقب افتاده و نه زياد جلو برو، بلكه با جامعه و در بين آنها باش.
خداوند در اين آيه از زبان حكيمى چون لقمان دست روى مسئله راه رفتن
[١]. سوره لقمان آيه ١٩، حمير جمع حِمار به معنى خر است.
[٢]. لقمان كه بود؟ نام لقمان در دو آيه از قرآن در همين سوره (لقمان) آمده است، در قرآن دليل صريحى بر اين كه او پيامبر بوده است يا يك فرد حكيم وجود ندارد، ولى لحن قرآن در مورد لقمان نشان مىدهد كه او پيامبر نبود، زيرا در مورد پيامبران سخن از رسالت و دعوت به سوى توحيد و مبارزه با شرك و انحرافات محيط و عدم مطالبه اجر و پاداش و نيز بشارت و انذار در برابر امتها معمولًا ديده مىشود، در حالى كه در مورد لقمان هيچ يك از اين مسائل ذكر نشده و تنها اندرزهاى او كه به صورت خصوصى با فرزندش بيان شده (هر چند محتواى آن جنبه عمومى دارد) آمده است و اين گواه بر اين است كه او تنها يك مرد حكيم بوده است.
در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله چنين نقل شده: «حَقّاً اقول لم يكن لقمان نبيّا ولكن كان عبداً كثير التفكّر، حَسَنَ اليقين، احَبَّ الله فَاحَبّه فَاحَبَّبه ومَنَّ عليه بالحكمة ...»: «به حق مىگويم كه لقمان پيامبر نبوده ولى بندهاى بود كه بسيار فكر مىكرد، ايمان و يقينش عالى بود، خدا را دوست مىداشت و خدا نيز او را دوست داشت و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود ...».
در بعضى تواريخ (قصص قرآن در شرح حال لقمان) آمده كه لقمان غلامى سياه از مردم سودان مصر بود و با وجود چهره نازيبا دلى روشن و روحى مصفّا داشت، او از همان آغاز به راستى سخن مىگفت و امانت را به خيانت نمىآلود و در امورى كه مربوط به او نبود دخالت نمىكرد.
بعضى از مفسّران احتمال نبوّت او را دادهاند چنانكه گفتيم هيچ دليلى بر آن نيست بلكه شواهد روشنى بر ضدّ آن داريم (تفسير نمونه جلد ١٧ صفحه ٤٤) نكتهاى كه قابل عبرت است اين است كه انسان مىتواند به جائى برسد كه كلامش در كنار كلمات الهى قرار داده شود اگر چه پيامبر نباشد.