اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧١ - ١٠- مقام حُزن
بايد به اين شخص گفت: به نزد قلب او بنشين و با دلش همراز شو، نه در كنار ساختمانش بايست و آه بكش، نزديك برو و ببين كه او به حال تو غبطه مىخورد، و از سعادت تو سخن مىگويد، چه بسا سفرههاى رنگين با انواع غذاها براى مردم مىاندازد و خود بواسطه بيمارى از خوردن آن محروم است، گاهى بواسطه مرض قتد بايد نان سوخارى بخورد، چه بسا با وجود ثروت هنگفت، هر هفته بايد خون او تعويض شود، و چه توانگرى كه خواب ندارند.
يكى از نانوايان يوسفآباد تهران نقل كرد كه خميرگير من شبها در نانوايى مىخوابيد و يكى از شبها نزديك اذان صبح طبق معمول رفتم به درب مغازه، نزديك مغازه كه رسيدم ديدم مردى خيره خيره به درون مغازه نگاه مىكند، نزديك شدم، سؤال كردم آيا كارى داريد، مشكلى پيش آمده گفت نه من يك پزشكم و هيچ مشكلى ندارم و بسيار زندگى مرفهاى دارم، ولى متأسفانه شبها خوابم نمىبرد امشب با اينكه قرص خواب هم خوردهام خوابم نبرده و لذا تصميم گرفتم مقدارى در خيابان قدم بزنم اتفاقاً مقابل اين مغازه كه رسيدم ديدم كارگر و خميرگير شما يك گونى زيرپا و گونى ديگر روى خود انداخته و صداى خوروپف او بلند است، با ديدن اين منظره غبطه به حال او مىخورم كهاى كاش من نيز ساعتى چنين مىآرميدم.
آرى، پس از دور قضاوت مكن، نزديك برو تا بدانى بزرگترين ثروت كه سلامتى است تو دارا هستى، و باز طمع دارى.
يك كشاورز ساده را بنگر كه چه راحت غذا خورده و شب در عالم رؤيا خواب مكّه و كربلا مىبيند، اما آن ثروتمند بيچاره تا ٢ ساعت بعد از نيمه شب خوابش نبرده و در خواب نيز مىبيند كه اموال او به سرقت رفته و سراسيمه از خواب مىپرد.
٢. غضب كردن و خشمناك شدن بر كسى كه قدرت مبارزه و ضربه زدن به او را نداريم. در روايتى از مولى على (عليه السلام) آمده:
«مَنْ غَضَبَ على مَنْ لايَقْدر أَنْ