اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣ - هدف آفرينش
و آرزوى قلبيمان و زمزمه لبانمان اين بود كه: «ما از تو، به غير تو نداريم تمنا».
اگر گفته شود در نهايت خداوند از شناخت خود لذت مىبرد، و در منابع اسلامى اشاراتى هم هست، در بعضى آيات مىگويند خداوند خشنود مىشود، و امثال اينگونه تعبير، در جواب خواهيم گفت: فلاسفه مىگويند رضايت خداوند به خاطر رفع نياز نمىباشد، زيرا نقصان و كمبودى ندارد تا زيادتى در او تصور شود، بلكه درك كمال داشتن لذت او است و كمالى كه كمالات ما اشعهاى از اشعههاى آن كمال وسيع و گسترده است، بله گاهى قرآن تعبيراتى دراد كه افراد نادان از آن گمان نقص مىكنند درحالى كه خداوند گاهى از روى لطفش چنين تعابيرى مىنمايد مثلًا در قرآن است كه: (مَنْ ذَا الَّذى يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ) [١]: «چه كسى است كه به خداوند قرض نيكو دهد تا خداوند به او چندين برابر برگرداند» درحالى كه همه چيز حتى جان قرضدهنده از آن او است اين كمال لطف او است كه مىگويد: آنچه را من خودم به شما دادم، به من قرض دهيد، آن هم قرض و وام ربوى كه براى غير خدا حرام است، چه مىگويد؟ پول از او و وام دادن از ما، آن هم با سود كلان.
٤. هستى مساوى با كمال است: معدومى را به ظهور رساندن و لباس هستى بر قامت آن پوشاندن، يعنى رساندن آن به اولين درجه تكامل، پس هستى مساوى با كمال است كه به تدريج هرچه سعه وجودى او بيشتر شود و كسب فضائل و مكرمتهاى اخلاقى نمايد، اين كمال رشد كرده و به موازات رشد جسمانى، رشد روحانى را هم به دنبال دارد.
انسانها در حقيقت كاروانى هستند كه از سرحد عدم حركت كرده و به سوى كمال مطلق كه ذات پاك الهى است حركت مىنمايند.
[١]. سوره حديد، آيه ١١.