اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٦ - ١٣- روح قناعت
كاركنان كاخ بوديم، به قدرى به ما حقوق كم مىدادند كه الان كه صاحبان كاخها فرار كردهاند، هيچ پساندازى نداريم، و در حال حاضر بيكار هستيم. پس از مشاهده اين چيزها اين آيهها به خاطرم آمد: «كَمْ تَركُوا مِنْ جِنّات و عُيُون- و زُرُوع وَ مَقام كَريم- وَ نَعْمَة كانُوا فِيهَا فاكِهِينَ» [١] خداوند درباره فرعونيان مىفرمايد: «چه بسيار باغ و بستان و چشمههاى آب و كشت و زرعها و منزلهاى عالى و ناز و نعمتهاى وافرى كه در آن غرق و خشنود بودند رها كردند و رفتند».
چرا انسانى كه مىتواند در كم نيازى زندگى راحتى را سپرى كند با دست خود، را بدون جهت گرفتار مىكند؟ در مكه در سرزمين منا بوديم، چادرهائى به ما براى سكونت داده بودند، كه سهم هر نفرى ٣ متر بود به حجاج گفتم خانههاى شما چه بسا به ٢٠٠٠ متر مىرسد، صحيح است كه «مِنْ سعادةِ المرءِ سعةُ داره»: «از سعادت مرد وسيع بودن خانه او است»، ولى وسعت خانه حساب و كتاب دارد، بدانيد در ٣ متر هم مىتوانيد زندگى كنيد، چنانكه الان در مِنا زندگى مىكنيد. يك تكّه تاريخى بسيار جالب از نهجالبلاغه نقل كنم: شُريح قاضى يك از قضات زمان مولى على (عليه السلام) خانهاى خريد، شريح كه مرد سليم النفس نبود در زمان خليفه دوم توسط وى منصوب شده بود و بعد هم امام على (عليه السلام) بر طبق مصالحى وى را در مقام خود ابقاء كرده بودند ولى به او فرمودند قضاوت نهائى را نزد من آر، و عملا قضاوت او را از كار انداختند.
مرحوم فيض الاسلام درباره شريح در ذيل نامه سوم نهجالبلاغه خود چنين مىگويد: «شريح مردى بود كوسج كه مو، در رو (صورت) نداشت و عمر بن خطاب او را قاضى كوفه قرار داد، و در آن ديار به قضاء و حكومت شرعيه مشغول بود، اميرالمؤمنين (عليه السلام) خواست او را عزل نمايد، اهل كوفه گفتند: او را عزل مكن،
[١]. سوره دخان، آيه ٢٥ تا ٢٧.