اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٤ - ١٠- مقام حُزن
آورده و (واليان فرمانده دشمن وادار شد با پرچمى سفيد به نشانه صلح به نزد او آيد ولى او در جواب وى گفت آيا فراموش كردهايد جنايتهاى خود را و اينكه چگونه مسلمانان را قتل عام مىكرديد و چه بزرگوارانى را به خاك و خون كشيديد و در نهايت صلح را نپذيرفت ولى بواسطه وساطت ريش سفيدان شهر به اهالى آنجا به دو شرط امان داد.
١- تسليم شهر به مسلمانان. ٢- جزيه دادن به سپاه اسلام براى هر مرد ١٠ دينار و براى هر زن ٥ دينار و براى بچههاى پسر و دختر ١ دينار، عاقبت روز جمعه ٢٨ رجب سال ٥٨٣ ه-. ق لشكر اسلام وارد شهر شدند و پرچمها را برفراز شهر به اهتزاز درآوردند؛ صلاح الدين مستقيماً به مسجد الاقصى رفته و نماز جماعت گزارده و يكى از وعاظ به سخنرانى پرداخت و از انْجاز و تحقق وعده خدا مردم را خبر داد كه ديديد چگونه وعده خداوندى محقق شد و قدس آزاد گرديد. بعد از سه روز هم كليساها را به كشيشان واگذار كرد و هيچ تعرّضى را به مقدّسات و آثار آنان روا نداشت اما اين درد را به كه گوييم و كجا برويم كه ميراث ٢٠٠ ساله و دستاورد ميليونها خون ريخته شده در ٦ روز (جنگ ٦ روزه اعراب و اسرائيل) به باد رفت. چنان هم رفت كه تلاش تلاشگران و مبارزه مبارزين بعدى هنوز كارگر نيفتاده و نتوانسته دستاورد رفته را بازگرداند، حتى فداكارى بزرگانى چون عزّالدين قسّامها هم عقيم ماند، آن مردى كه حدود ٥ سال گروههاى چريكى را مخفيانه هدايت كرد كه دشمن و حتى خود فلسطينىها نمىدانستند، تا اينكه بعد از مرگش متوجه شدند، بعد از ٥ سال زمينه قيام علنى را مناسب ديده و تصميم گرفت به بيشه يَعْبُد رود و كار خود را آغاز كند ولى خائنى كه در شهربانى كار مىكرد نقشه را به انگليسىها گزارش كرده و موجبات شهادت قسّام و اطرافيانش را فراهم كرد، هر چند كه اين خائن در شهر حيفا بدست مبارزين ترور شد، ولى ضربه بزرگى بر پيكر مبارزه زد.