اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٥ - ١٦ و ١٧- زهد در دنيا وشكستن زنجيرهاى اسارت
سپس صورت و وجه دل را از كدورات نفسانى پاك كن، تا آبروئى نزد محبوب حاصل كنى، وقتى بنا باشد بدن و لباس از نجاسات پاك باشد، آيا قلب سزاوار پاكى نيست؟ و وقتى قشر و پوسته نزديك بدن باشد و قشر و پوسته بعيد يعنى جامد واجب التطهير باشد، قلب و درون تطهيرش اوْجب خواهد بود. امام على (عليه السلام) مىفرمايد: «چگونه است كه: دينت را به هر رجسى و نجسى مىپسندى، و اما لباس بىارزش دنيائيت را هميشه پاك نگه مىدارى؟!
پس دنيا را بر كنارى زن كه او جيفه است و طالب و مطلوب هر دو نجس».
سپس دست را تا ميان يعنى مِرفَقْ بشوى كه آلت رفق و مدارا است و اشاره به ميانهروى در امور دنيوى است، نه يكباره دست شستن از دنيا كه رهبانيت مردود است، و نه غوطهور شدن در دنيا و مشتهيات آن كه مغضوب است، دستى كه چنين طاهر شد به گناه و خطا و غفلت فاحش هم نيالايد، كه: شرط ميانهروى دورى از اين امور است.
آرى دستشوئى نشانه دستشوئى از دنيا و اجناس آن و از آخرت و نعمتهاى آن است، دستشوئى از دنيا جدائى و مفارقت از حرام دنيا و اكتفاء به ضرورت و دستشوئى از آخرت بريدن طمع از نِعَم اوست، كه: عبد حقيقى آن است، كه: براى رسيدن به محبوب قيام و قعود كند نه براى نعمتهاى او كه از بازرگانى بيش نخواهد بود سپس مسح سر بايد كرد مسح سر حقيقى كه از آن تعبير به عقل يا نفس مىكنند، و بواسطه اين مسح محبت دنيا و مال و جاهش يك سره فداى محبت دوست خواهد شد، و با اين مسح، سر و دِماغِ قلب هميشه با طراوت و همراه با تازگى خواهد بود.
اما مسح پا در وضوى معنوى مرد اختلاف است، بعضى آن را قوه نظريه (مرحلهاى كه عقل درك حسن و قبح مىكند) و عمليه (مرحلهاى كه امر به فعل محسنات و
ترك مقبّحات مىكند) و بعضى قوه شهويه و غضبيه دانند، با اين مسح،