اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٩ - ١٣- روح قناعت
مىفروشد، و دينارى را به خانه برنمىگرداند، و همه را به فقرا مىدهد، و چنين خفيف المؤونه با خانوادهاش با گرده نانى زندگى را سپرى مىكنند، چرا رهروان او نكنند؟ چرا پرهيزكاران كه از او الگو گرفتهاند نكنند؟ اگر نمىتوانيم همچون رهبران خود باشيم، چنانكه مولى الكونين و رهبر آزادگان على (عليه السلام) بر اين مطلب تصريح فرمود، ولى ما را هم افسار گسيخته رها نكرده و فرمودند مرا با تلاش و كوشش خود يارى دهيد، و سعى كنيد تا حداكثر به ما نزديك شويد.
بايد آگاه بود كه، به قدر ضرورت تهيه كردن امورات زندگى منافات با تقوى و زهد ندارد؛ اين مقدار چنانكه در روايات آمده است، از دين است نه از دنيا، ولى بيشتر از قدر حاجت و نياز، از دنيا است نه از دين. با نگرشى به زندگى درونى اغنياء اين مسئله بسيار ملموس مىشود، زندگى آنها همراه به محنت و بلا و رنج است، و چه بسا خود توجهى به آن ندارند. رنجى كه شايد يك دهم و عشر آن در زندگى كسانى كه اكتفاء به قدر حاجت كردند نباشد، بايد پذيرفت كه اين افراد قانع پادشاهى مىكنند نه پادشاهانى كه قناعت نمىكنند.
و به قول شاعر:
|
نگهبانى مُلك و دولت بلاست |
گدا پادشا هست و نامش گداست |
نهايت ثمرى كه از اين مال و ثروت زيادى عائد شخص مىشود، بر فرض اينكه دستخوش حوادث نگرديده و نابود نشود اين است كه ورثه استفاده كرده، و چه بسا روزگارى به معصيت كردگار سپرى كنند، و چه خوش فرمود مولى الموالى در نهجالبلاغه كه:
«لِكُلِّ امرء فى ماله شريكانِ، الوارث و الحوادث» [١]
: «براى هر كس در مالش دو شريك است يكى وارث و ديگرى پيشامدهاى زندگى» پس خردمند
[١]. نهجالبلاغه، كلمات قصار كلمه ٣٢٩ فيضالاسلام و ٣٣٥ صبحى صالح.