اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٦ - ١٠- مقام حُزن
و مسلمانان رفته بميريم جاى ملامت نيست، اين گفته من نيست بلكه گفته مولى على (عليه السلام) است كه در خطبه جهاد [١] مىفرمايد ... معاويه توسط سفيان بن عوف، شهر انبار (يكى از شهرهاى قديمى عراق واقع در سمت شرقى فرات) را غارت كرد، و حسّان بن حسّان بكرى (والى و حاكم آنجا) را كشت و سواران شما (اهل عراق) را از حدود آن شهر دور كرد و تار و مار گردانيد و به من خبر رسيده يكى از لشكريان ايشان بر يك زن مسلمان و يك زن ذمّى [٢] وارد شده، و خلخال [٣] و دستبند و گردنبند و گوشوارههاى آنها را كنده، و آنها نتوانستهاند از او ممانعت كنند مگر آنكه صدا زد به گريه و زارى بلند نموده از خويشان خود كمك بطلبند، سپس دشمنان با غنيمت بسيار بازگشتند، در صورتى كه به يك نفر از آنها زخمى نرسيده و خونى از آنها ريخته نشده
«فَلَو انَّ امرَءاً مُسْلِماً ماتَّ مِنْ بَعدِ هذا أَسَفاً ما كانَ بِهِ مُلوماً، بَل كانَ بِه عِندى جَدِيرا»
(اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه در اثر حزن و اندوه بميرد بر او ملامت نيست؛ بلكه به نزد من هم به مردن سزاوار است».
اى بسا جاى حيرت و شگفتى است، به خدا قسم اجتماع ايشان (معاويه و همراهان او) بر كار نادرست خودشان و تفرقه و اختلاف شما از كار حقّ و درست خوتان، دل را مىميراند و غم و اندوه را جلب مىنمايد،
«فَقُبحاً لَكُمْ و تَرَحاً حِينَ صِرْتُم غَرَضاً يُرْمى»:
«پس روهاى شما زشت و دلهايتان غمگين باد هنگامى كه در آماج تير آنها قرار گرفتهايد» (يعنى دشمن به سوى شما تيراندارى مىكند و شما از روى بىحميّتى و تفرقه و اختلافى كه داريد سينه خود را هدف قرار داده خاموش نشستهايد) مال شما را به يغما مىبرند، و شما غارت نمىكنيد، و با شما جنگ مىكنند، و شما
[١]. خطبه ٢٧ از نهجالبلاغه فيضالاسلام و صبحى صالح.
[٢]. «ذمّى» كافر كتابى است كه بواسطه جزيه دادن جان و مال و آبرويش در امان حكومت اسلامى است (ذمّه در لغت به معنى امان و عهد ضمان است).
[٣]. زينتى بوده كه به ساق پا مىبستند.