اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦١ - ١٠- مقام حُزن
كوتاه سخن اينكه دل بستن به چيزهائى كه فانى هستند خلاف مقتضاى عقل است، و عقل آن را ممنوع و حرام مىداند.
|
غم چيزى رگ جان را خراشد |
كه گاهى باشد و گاهى نباشد |
آرى چنين است كه سيد اوصياء مولى الكونين على بن ابيطالب (عليه السلام) مىفرمايد
: «ما لِعَلىّ وزينَةِ الدُّنيا و كَيْفَ افْرَحُ بلَذّة تَفْنى و نعيم لا يبقى»
(على را با زينت دنيا چه كار؟!، چگونه شاد باشم به لذّتى كه فناپذير است، و چگونه دل بندم به نعمتى كه باقى نمىماند).
|
نه لايق بود عشق با دلبرى |
كه هر بامدادش بود شوهرى |
انسان نفس خود را بايد راضى به موجود كند، و غم مفقود را نخورد، و راضى به خير و شرى باشد كه به او مىرسد، در روايات آمده خداوند عزّوجل آسايش و سرور را در رضا و يقين قرار داده و ناراحتى و غم را در شكّ و سخط (مقابل رضا) قال الصادق (عليه السلام):
«انّ الله تعالى بِعَدله و قِسطه جعل الروح و الرّاحة في اليقين و الرضا و جعل الْهَمَّ و الحزن فى الشك و السخط» [١]
يعنى: كسى كه راضى به موجود و غير محزون از مفقود باشد، به مقام امنى رسيده، كه: فزع را به آن مكان راهى نيست، و به سرورى رسيده كه دست جزع از آن كوتاه گشته، و به شادمانىاى راه يافته كه حسرتى در آن نيست، و به يقينى نائل گشته، كه حيرت و شكى آميخته با آن نيست، چيست براى طالب سعادت كه محزون شود؟ آيا حالش بدتر از سائر طبقات است هر حزبى و گروهى به آنچه در دست دارد، خشنود است
«كل حزب
[١]. سفينة البحار، جلد ٢، ماده يقين- بحار جلد ٧٧، صفحه ٦١.