اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٧ - ١٠- مقام حُزن
چسبيده به آنها و با آنها مأنوس است حضرت در دنباله كلمات خود چنين مىفرمايند:
«و لو حَجِبَ الحُزْنُ عَنْ قُلُوبِ العارِفين ساعةٌ لاسِتَغاثوا و لو وضع فى قلوب غيرهم لاسْتَنكروه»:
«اگر پوشيده شود حزن از دلهاى اهل معرفت به اندازه ساعتى (مراد از ساعت، زمان كوتاهى است) هر آينه استغاثه مىكنند، و اگر اين حزن در دلهاى غير آنها قرار داده شود استنكار مىكنند (محزون بودن خود را انكار مىكنند» [١] پس عارفان و مؤمنان داراى حزن هستند، حزنى كه به صورت شعار براى آنها درآمده است، اين تعارض، ابتدائى است، و وجه جمع بين اين دو دسته از روايات اين است كه: سرچشمه غم مختلف است، غمى است كه به دل عارفان عارض نمىشود، و غمى هم هست كه هرگز از آنها جدا نمىشود شعراء درباره غم عشق مسائل زيادى دارند كه: از بارزترين غم عشق، غم عشق عارفان نسبت به خدا است، سرچشمه اين غم ربطى به عشق خدا و وصل او دارد، غمى معنوى و روحانى است، غمى نشأة گرفته از محبت خدا است.
بنابراين سرچشمه غم عارفان و پرهيزكاران از اين قبيل است كه:
١- مقصّر دانستن خود در پيشگاه الهى، و اينكه از عهده تكاليف الهى برنيامدهاند، آن طورى كه بايد طاعت و فرمانبردارى خدا را كنند، نكردهاند، و همين احساس است كه همانند امام چهارم (كه از كثرت عبادت ملقّب به زين العابدين است) را وادار مىكند كه در دعاى ابوحمزه ثمالى با سوز و گذار چنين گويد: «چه كسى بد حالتر از من است، اگر با اين حالت به قبرم منتقل شوم، قبرى كه مهيا نكردهام آن را براى خوابيدن، و فرش نكردهام آن را با عمل صالح، چرا نگريم در حالى كه نمىدانم مسير من به چه طرف است، و مىبينم نفس با من خدعه مىكند، و روزگارم با من مكّارى و عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده، چرا نگريم، مىگريم
[١]. بحارالانوار، جلد ٧٢، صفحه ٧٠، به نقل از ميزان الحكمة، جلد ٢، صفحه ٤٠١.