اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٢ - ٢١- حزن در سايه قرآن
هستيد، (مىتوانيد رضا و خشنودى خدا و رسول را به دست آورده و از گرفتارى بعد از مرگ رهائى يابيد) پس در راه آزادى خويش پيش از آنكه درهاى آزادى بر روى شما بسته شود (و رهائى ممكن نباشد) چشمهاى خود را بيدار نگاهداريد (شب زندهدار باشيد) و شكمهاتان را لاغر سازيد، (روزه بگيريد) و قدمهايتان را به كار بريد، (در كار خير قدم نهيد) و اموالتان را (در راه خدا) ببخشيد و اندامتان را فداى جانهايتان نمائيد، و در اين كار بخل نورزيد (بدنها را كه به زودى فانى گشته، زير خاك مىپوسد، در راه عبادت و بندگى و جهاد با دشمنان دين به كار بريد، تا از عذاب هميشگى برهيد و در بهشت جاويد به سر بريد».
مگر مىشود كسى به اين حقايق ايمان داشته باشد ولى بيمناك و هراسناك نباشد، بىجهت نيست كه پيامبر گرامى اسلام (عليه السلام) فرمود:
«انى لَاعجب كيف لا اشيب اذا قَرأتُ القرآن»:
«بسيار در عَجَبَم كه چرا وقتى قرآن مىخوانم پير نمىشوم» [١] چرا جاى تعجب نباشد كه انسان اين آيات عذاب و تهديد را بخواند، و از ناراحتى پير نشود.
به اصل بحث برگرديم، تا به اينجا تفسير اول حزن بيان شد، كه حزن متّقين از اين است كه احتمال مىدهند، (فوت مطلوب) شود، و به آنجائى كه بايد برسند نرسند، و از قافله بهشتيان عقب بمانند. از «ربيع بن خثيم» (خواجه ربيع معروف) پرسيدند:
«مالَكَ مهموماً»:
«چرا هميشه محزون و غمناكى؟!» قال:
«لانّى مطلوب»:
گفت: «زيرا من طلب شده و مطلوبم» يعنى طالبى دارم كه تحت فرمان او هستم، و مرا مكلّف به تكاليف كرده، چنانكه سلطان به خادم خود دستوراتى داده و خادم با اينكه وظيفه خود را انجام داده، ولى باز نگران است، كه شايد قصور و تقصيرى كرده باشد، پس چگونه مهموم نباشم؟!
[١]. بحارالانوار، جلد ١٦، صفحه ٢٥٨ (تفسير ديگرى مىشود براى اين روايت گفت كه صرفنظر مىكنيم).