اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٧ - ١١- مردم از آنها در امانند
شرّ مىناميم چيست؟ و در كتاب تكوين خلقت الهى چه محلى از اعراب را دارا هستند؟
جواب اين است كه: اساساً آنچه از شرّ و بد مىناميم يا خودش (عدم) و نيستى است، يا مستلزم عدم و نيستى مىباشد، يعنى يك موجودى است كه خودش از آن جهت كه خودش است، خوب است، و از آن جهت بد است كه مستلزم يك نيستى مىباشد، و تنها از آن جهت كه مستلزم نيستى است بد است نه از جهت ديگر. ما نادانى، فقر و مرگ را بد مىدانيم، اينها ذاتاً نيستى و عدم مىباشند، همچنين ما گزندگان، درندگان ميكروبها و آفتها را بد مىدانيم، اينها مستلزم نيستى و عدم هستند [١] نادانى (جهل)، فقر، مرگ، بيمارى، نابينايى، ناشنوائى و نظائر اينها امور عدمى هستند، كه: هر يك به ترتيب عدم علم، عدم غنا، عدم حيات، نيستى، سلامتى، فقدان بينائى و شنوائى است، در همه اينها از دست دادن است نه چيزى را به دست آوردن، وقتى دست در جيب مىكنيم و خالى از پول مىيابيم، گوئيم دچار شرّ شدهايم، عدم پول فقدان پول است و امرى عدمى است، حتّى در امور اخلاقى و صفات زشت هم چنين است، ظلم نيستى عدل است، بى حيائى عدم حيا و بى تقوايى و بى عفّتى، عدم تقوى و عفّت است.
امورى هم كه موجب عدم مىشوند مثل درندگان و گزندگان و ما نام شرّ و بدى بر آنها مىگذاريم، نه به اين خاطر است كه خود بد هستند، اگر پيامد دريدن و گزيدن و در نهايت منجر شدن به مرگ را نداشتند، ابداً نام بد و شرّ به آنها نمىداديم، پس آنچه بد است چيزى است كه از آنها سر مىزند، و آنها همه عدم هستند، نه وجود، بيمارى و مرگ حاصل از دريدن و گزيدن و گرفتار ميكروب شدن و از بين رفتن گياهان و كشتزارها ناشى از آفت همه
نيستى و فقدان هستند، پس امرى وجودى نيستند، تا منتسب
[١]. عدل الهى، چاپ حسينيه ارشاد، صفحه ٧١ (چاپ انتشارات صدرا، صفحه ٥- ١٤٤؛ بين اين دو نسخه اختلاف كمى مشاهده مىشود كه تأثيرى در اصل مراد ندارد).