اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٦ - ٢- ميانهروى در همه چيز
اعتدال اصلى است كه بر تمام تعليمات اسلامى حاكم است، اعتدال در عقيده (يعنى نه غلوّ و نه شرك، نه
جبر و نه تفويض، نه تشبيه و نه تعطيل [١] هيچ كدام در عقئد اسلامى راه ندارد اعتدال در برنامههاى اجتماعى، نه تنها توجه به جهان، مادّه (همچون يهود) و نه تنها توجه به مسائل روحى و رهبانيّت و كنارهگيرى از اجتماع (به سان نصارى) اعتدال در شيوههاى اخلاقى [٢]، اعتدال در عبادت، اعتدال در اقتصاد كه نه به طرف سرمايهدارى كه انباشته شدن ثروت را به هر اندازه تجويز مىكند و محدوديتى براى بخش خوصى قائل نيست، به طورى كه نوشته بودند بعضى سرمايهدارىهاى بلوك غرب در هواپيماى اختصاصى خود استخر شنا دارند و نه ماركسيسم كه به كلى از انباشته شدن ثروت و فعاليتهاى بخش خصوصى جلوگيرى مىكند- اولى داراى اقتصادى لجام گسيخته و دومى داراى اقتصادى زنجير كرده است و بايد گفت سرمايهدارى و كمونيسم عكسالعمل يكديگرند و هر
[١]. غلو اين است كه براى بزرگ جلوه دادن وجودى چيزهايى به او نسبت دهند كه مبرّاى از آن است مثلًا درباره خداوند غلو كنند و بگويند خدا داراى صفاتى است كه اصلًا قابل درك براى ما نيست و يا به على عليهالسّلام نسبت خدايى داده و درباره ايشان غلو كنند، چنان كه كردند، اين طرف افراط مسئله و اما طرف تفريط مسئله اين است كه مقام ربوبى را به حدى پائين آورند كه شريك و همسطح با مخلوقات خود شود.
جبر آن است كه به طور كلى سلب اختيار از انسانها كنند، چنان كه به اشاعره نسبت مىدهند و يا در مقابل تفريط كرده و بگويند انسان مختار است به طورى كه هيچ دخالتى خداوند در اعمال او ندارد، كما اين كه مُفَوِّضه گفتهاند و يا مثل يهود بگويند خداوند جهان را در ٦ روز آفريد و به گوشهاى رفت و ديگر دخالتى در اين جهان نمىكند.
تشبيه آن است كه صفات خالق را به مخلوق تشبيه كنيم و از همين جا فرقه مجسمه بنيان نهاده شد كه قائلاند خداوند جسم است و يا عدهاى تفريط كرده و مىگويند صفات خداوندى قابل ادراك نيست و قائل به تعطيل عقل براى درك صفاتاند كه اين نوعى غلوّ درباره خداوند است.
[٢]. صفات حسنهاى را كه اسلام به آن امر فرموده در علم اخلاقى حد وسط مىدانند و آ را عدالت اخلاقى ناميدند مثلًا شجاعت حد وسط براى تَهَوُّر (بىپروايى) و جبن (ترس) است.