اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٠ - زيربناى علم اخلاق
كه امتناع مىكند به سبب آن حالت از غلبه شهوت» و به تعبير ساده حالت كنترل در مقابل شهوات است. وقتى مىگوئيم شهوت، فقط شهوت جنسى مراد نيست؛ بلكه معنى عام مراد است، شهوت مال، جاه، خوردن، تكلم كردن، شهوت جنسى و غيره، عفّت در همه اينها كنترل كننده است.
زيربناى علم اخلاق
علماء اخلاق، علم اخلاق را در چهار صفت خلاصه نمودهاند و به تعبير ديگر زيربناى اخلاق نيك را چهار خُلق قرار دادهاند:
١- حكمت. ٢- شجاعت.
٣- عدالت. ٤- عفّت.
اين چهار چيز اصول چهارگانه اخلاق نام دارد، مرجع و ريشه تمام اخلاق نيكو اينها هستند.
وچه انحصار به چهار، اين است كه: در درون انسان سه قوه موجود است: ١- درّاكه، كه همان قوه درك و فهم و شعور است. ٢- قوه شهويه (قوه جاذبه). ٣- قوه غضبيه (قوه دافعه).
اگر قوه درّاكه در حال تعادل باشد حكمت گويند و به صاحب اين قوه حكيم نام دهند، حدّ افراط آن «جُربُزه» است كه فكر، بيش از حدّ كار مىكند و گاهى فطانت هم نام نهادهاند، و حدّ تفريط آن بلاهت است كه فكر كمتر از حدّ ضرورت كار مىكند، و گاهى جهل بسيط نامند.
اگر قوه شهويه در حدّ تعادل باشد عفّت نامند و حدّ افراط آن شِرَّه يا فجور است، كه غرق شدن در لذات جسمانى است، به حدّى كه نه شرع و نه عقل تجويز مىنمايد، و حدّ تفريط خمود است و آن ميراندن و سركوب كردن قوه شهوى است، حتى در مقدارى كه حفظ بدن و بقاء نسل به آن محتاج است. اگر