اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢ - ١٢- ترك تنپرورى
مركز تجارت و داد و ستد بود، عثمان را توانگران شهر دعوت كردند و بر او سر سفره رنگين آنها نشست، حضرت مطّلع شده، و توبيخنامهاى بدين شرح براى وى نوشتند كه: اى عثمان به من خبر رسيده در ميهمانى اى رفتهاى كه: گرسنگان پشت درب و كسانى كه سفرههايشان رنگين است دور سفره نشستهاند، من از تو انتظار نداشتم در چنين مجلسى رَوى، آگاه باش كه براى هر پيروى، امامى است، كه: به او اقتدا مىكند، و در ذيل عنايت روشنگرى او راه مىيابد، آگاه باش كه امام شما، از دنياى خود به دو كهنه پيراهن [رداء (لباسى كه روى جامعه مىپوشند مثل عباء) و ازار (لباسى كه با آن خود را مىپوشانند و از بالا تا پايين را در برمىگيرد)] و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است، آگاه باشيد كه شما قدرت چنين كارى را نداريد. ولكن مرا با پرهيزكارى و كوشش و پاكدامنى و درستكارى يارى كنيد، (از كارهاى ناشايسته دورى گزيده خود را بسازيد تا مرا در اصلاح حال رعايا و زيردستان يارى نموده باشيد) به خدا قسم، از دنياى شما طلائى نيندوخته و از غنيمتهاى آن مالى ذخيره نكرده و با كهنه جامهاى كه در بردارم جامه كهنه ديگرى آماده ننمودهام.
در لابلاى كلامش مىفرمايد: فكر مكن اگر غذايم ساده است، براى اين است كه ندارم، و از غم بى چيزى افسردهام، بهترين نان و خورشت و عسل مُصفّى و بهترين جامهها را مىتوانم فراهم كنم ولى
«فَما خُلِقْتُ لِيشْغَلَنى أكلُ الطّيباتِ